Sunday, August 31, 2008

بودن ها و....


بودن ها بیشمارند اما باهم بودن ها بسیار کم


ساعتها این کبوتر ها را تماشا کرده ام....راز زیستن و با هم بودن را در نگاهشان درک کرده ام


منتظر دستی هستند که برایشان دانه بریزد ......لحظاتی را سرگرم خوردن میکنند اما رابطه اینجا تمام نمیشود


بعد از کلی قیل و قال دانه ربائیدن از هم آرام یکدیگر را نگاه می کنند


بعد شروع به حرف زدن میکنند


گاهی درون خانه ما را نگاه میکنند تا مطمئن شوند من هستم


اما من هیچ تکانی نمی خورم تا نترسند


بعد از مدتی راحت و آسوده به امید روز دیگر وخانه ای دیگر و دانه های دیگر می روند


این راز زیستن ماست


نیاز


نیاز

Monday, August 25, 2008

دوستی




دوستی یعنی تماس با دیدگان هم
دوستی یعنی درک خواسته های هم
دوستی یعنی آرزوی بودنی همیشگی
دوستی یعنی تپیدن دلی به اشتیاق هم
این کبوترهای دوست داشتنی دوستان هر روز من هستند
گاهی غذا میدهم به آنها و گاهی عکس میگیرم
به من سر می زنند
با نگاهشان حالم را می پرسند و با رفتنشان ابدی نبودن هر دوستی را یادآور می شوند

Friday, August 22, 2008

سرعت سبز


می رفتیم با سرعت درون قاب سبز

شیرجه زدیم در سبز بینهایت

غرق گشتیم در سرعت سبز

هرگز صبر نکن برای عا برین

تند تر تند تر و تند تر

.......................................

این عکس کمک راننده بودن من است در جوار آقای راننده

Wednesday, August 20, 2008

جابجا


گاهی جای یه چیزهایی با هم عوض میشه
در خواب بیداری میبینم و در بیداری خواب
نتها رو سکوت می خونم و سکوت ها رو می نوازم
حروف رو سفید میبینم و سفیدی کتابها رو می خونم

..........................................................

این نوشته ایست در تاریخ....یادم نیست

این را هم به جای هرچه که نباید می نوشتم نوشتم

Friday, August 15, 2008

دیدن


دیدن و ثبت کردن
دیدن و درک کردن
دیدن و فکر کردن
دیدن و دیدن
اینجا دیده های من را با اندیشه های من خواهید دید