Saturday, August 29, 2009

شاید

بر دیواره ی درونم جای انگشتان ظریفی بجا مانده که بودنی را برایم به تصویر می کشند

بودنی که بودن اش در شاید ها است

شاید هایی که همچون ذرات گرد و غبار معلق اند و رقصان در زمان

با چشمانم ذره به ذره شان را تعقیب می کنم

شاید روی عقربه های ساعت نشستند

......................

عکس بازی جام بود و آیینه

Sunday, August 23, 2009

می شناسی اش


همیشه کسی پشت سرات هست
برنگردی هم می توانی وجودش را حس کنی
قدمها یش را با تو تنظیم می کند
گاهی سایه اش را در امتداد سایه خود می بینی
آرام تر می روی که شاید از کنار ات بگذرد اما
همیشه پشت سر ات می ماند
برنگرد تا ببینی اش چون او هم رویش را بر می گرداند و پشت سر خود را نگاه می کند

Sunday, August 16, 2009

قایم موشک


چشم گذاشتم تا صد شمردم
قایم موشک بازی با کلمات
شمردم صد
پس شما ها کجائین؟
صدای ریز ریز خنده هاشون رو می شنوم اما نمی بینمشون
دیدمت آره دیدمت کلمه شرافت
الان میگم سک سک
البته خودم می دونم که ندیدمش
الکی گفتم
خودش هم فهمید بلف میزنم
داره میخنده
باشه بابا من باختم
...........................................
خراش شیطون و شیرینی که این شاخه ها زیر شکم آسمون رو میدن تا قلقلکش بیاد و بخنده خیلی تماشایی بود
..........................................
پ ن:کامنتی منو برد تو باقالی های فکر موندم گیج که کیلو چند بخرم شرف و انسانیت رو؟راست میگه قیمتها مختلفه آدم قهوه ای گیجول میشه....یه بار از قول یه مولتی میلیاردر الاغ جمله ای شنیدم که میلیاردها ارزش غیر مادی داره گفت:هر آدمی یه قیمتی داره و میشه خریدش
راست گفته نه؟ببین قیمتها مختلفه باید دید ته جیب چقدر هست و بعد سبد رو برداشت و رفت میدون
همه ما داریم هر روز سرشون چونه میزنیم و می فروشیم و می خریم
اونی که بین پاساژها نشسته و بساط پهن کرده رو ببین داره شرافتش رو برای رقابت نه بابا حسادت با...(بماند) می فروشه زیر قیمت البته اون شرافتش هیچوقت قیمت هم نداشت خودش توهم میزد...چه خوبه حالا که به عمق فاضلاب بشریت رسیدیم قیمت بالا بزنیم رو شرافت
ممنون بابت کامنت ناشناس این یکی بجا بود

Sunday, August 9, 2009

لاله ی دل


عشقت از خود ردپایی بر جا می گذارد
در قلب من
زندگی من
و تو
در این اثر باقی مانده
در ردپای عشقت
همیشه با منی

مارگوت بیکل
ترجمه: ندا زندیه/ یغما گلرویی
.................................................................
ممنون که یادم دادی ببینم
نگاه این لاله گویای تمام ناگفته ها ست
این عکس تقدیم به تو برای همه لحظه های بودن ها و دیدن ها

Monday, August 3, 2009

خدا اینجا خدا اونجا خدا همه جا


مساله 1:ماشینی با چهار سرنشین در جاده می رفت تصادف می کند و درجا سه سرنشین کشته میشوند یکی می ماند اطرافیان بازمانده میگویند خدا خیلی دوستت داشت که زنده ماندی و خیلی بهت رحم کرد....سوال: این یعنی خدا آن سه تا را دوست نداشت و بهشون رحم نکرد؟
مساله 2:متفقین قبل از حمله هوایی به شهر های آلمان صلیب می کشیدند و بعد بمباران می کردند جالب اینکه در شبی که شهر درسدن آلمان را صد در صد تخریب کردند عده ای از زنها و کودکان به کلیسا های شهر پناه برده بودند...سوال:یعنی مسیح جانب متفقین بوده و صلیب آنها را قبول کرده و دعای زنها و بچه های آلمانی مورد توجه مسیح نبوده؟
مساله 3:فردی بر اثر ابتلا به سرطان می میرد و اطرافیان می گویند خدا می خواست گناهانش بخشیده شود با این همه زجری که کشید وآن دنیا پاک باشد.... سوال:پس کسی که در اثر تصادف جا در جا میمیرد قرار است آن دنیا زجر بکشد؟چرا؟
و سوالهای بسیار از این دست که سالهاست در ذهنم بی جواب اینطرف و آنطرف می روند و به من نیشخند می زنند
ماوراءالطبیعه ابزاری برای استفاده دو سویه مثل چاقویی دو لبه
ابزارهایی متناقض نما البته نه برای همه تا که باشد و برای چه بدنبال ابزار باشد که اگر اینگونه ببیند از هر طرف این چاقو می برد
غافل از اینکه از ابتدا تعریفشان ابزاری نبوده...حال باز دعا کنید
....................
گفتی بازی و گفتی بزرگترین سوتی.....خیلی فکر کردم انقدر سوتی هایی که دادم اومد جلو چشمام همینطور که گیج بودم ببینم کدوم رو انتخاب کنم ببخش سوتی دادم و یکهو دستم به اشتباه رفت رو دکمه پاک
...................
عکس ساحل دریای خزر.زیباکنار