Tuesday, July 28, 2009

انسان



تعریف انسان چیست؟
موجودی متشکل از گوشت و خون و پوست که با مجموعه ای از استخوان سر هم شده
یا حیوان ناطق....البته بلافاصله استاد می فرمود منظور از نطق نطق عقلی است و نه سخن گویی
هر تعریفی که دارد مهم نیست مهم اینست که انسان همان چیزی است که نیست
هر کسی وقتی خودش را معرفی می کند درست همان کسی است که نگفته
انسان مجموعه ای از نادیدنی ها و ناگفته هاست
مجموعه ای از فکرهای بیان نشده
مجموعه ای از اعمال عمل نشده
مجموعه ای از احساسهای فرو خورده
وقتی بتوانی کسی را بدون دیدنی هایش بشناسی و به دنیای ناشناخته هایش بروی مطمئن باش شناختی اش
و چه لذتی دارد سفر اذهان به دنیای ناشناخته های یکدیگر
بله انسان همان است که نیست
......................................
پرتره از دختری گیاه خوار و دوست داشتنی

Friday, July 24, 2009

زخمی هر تازیانه پشت من

باز شوق یوسفم دامن گرفت
پیر ما رابوی پیراهن گرفت
ای دریغا نازک آرای تنش
بوی خون میآید از پیراهنش
ای برادرها خبر چون میبرید
این سفر آن گرگ یوسف را درید
یوسف من چه شد پیراهنت
بر چه خاکی ریخت خون روشنت
بر زمین سرد خون گرم توریخت
آن گرگ و نبودش شرم تو
تا نپنداری ز یادت غافلم
گریه میجوشد شب و روز از دلم
داغ ماتم هاست بر جانم بسی
در دلم پیوسته می گرید کسی
ای دریغا پاره ی دل جفت جان
بی جوانی مانده جاویدان جوان
در بهار عمر ای سرو جوان
ریختی چون برگریز ارغوان
ارغوانم ارغوانم لاله ام
در غمت خون می چکد از ناله ام
آن شقایق رسته در دامان دشت
گوش کن تا با تو گوید سرگذشت
نغمه ناخوانده را دادم به رود
تا بخواند بر جوانان این سرود
چشمه ای در کوه میجوشد منم
کز درون سنگ بیرون میزنم
از نگاه آب تابیدم به گل
وز رخ خود رنگ بخشیدم به گل
پر زدم از گل به خوناب شفق
ناله گشتم در گلوی مرغ حق
آذرخش از سینه من روشن است
تندر توفنده فریاد من است
هرکجا مشتی گره شد مشت من
زخمی هر تازیانه پشت من
هر کجا فریاد آزادی منم
من در این فریادها دم می زنم
ه.ا.سایه
.............................
چه ابتهاج خوانی می چسبد این روزها
روزهایی که می پنداری زنده ای و زندگی بر تو جریان دارد و یا تو بر زندگی جریان داری
کار....ترافیک....هوای پاک....صف بانک....به خیالت بازهم روزمره گی
اما در پس چهره های روزمره از کنار یکدیگر که مانند قبل بی تفاوت می گذریم با نگاهی مشکوک یکدیگر را می پاییم و به خود می گوییم نکند این فریاد درون مرا شنیده باشد؟

Saturday, July 18, 2009

رو تصویر بزن عقب

زندگی تو دهه سوم تبدیل میشه به دی وی دی
روی تصویر زدم عقب.تصاویر اتفاقات خوب یا بد به سرعت از جلوی چشمهام میگذشتند و عقب عقب میرفتن اما صدا ها و خاطرات
این تصاویر توی ذهنم همونطور که بودند جلو می رفتن
سوشی تجربه چشایی جدید وشبی به یاد ماندنی.....هان این ماله منه؟......مگه نگفتی دوست داری عکاسی یاد بگیری؟.....بنده وکیلم؟......مبارکه.....هستم باهات تا آخرش.....همیشه می دونستم توی کارت موفق میشی..... خاطره هشت سیلندری .....کافه و گاندی.....جلسه دفاعیه....ضربه فنی شدن دکتر پازوکی....کجا؟چه ساعتی؟.... کافه باران ....من یه ساعت زود رسیدم.....سلام 5.....انجمن و بی حوصلگی .......کانون و زبان آلمانی.....65 تا پله دانشکده علوم انسانی....پشت سلف استادها...ناهید فریبا میترا کیانا فاطی الهام.....چی من قبول شدم؟.....ایرج رستمی....هر هر خنده و پاساژ...ترانه شیرین ریحانه ندا.....نهضت اسلامی.......لیلا مریم گیلدا ندا........قیطریه....بن بست مریم....بابابزرگ مامان بزرگ...خروس جنگی....سیما فرزانه...دوچرخه اسکیت....نرگس....سحر....من خواهر میخوام....شفق انگشت می خوری؟....خط خطی کتابها و نقاشی رو دیوار...شیراز....ظهر 27 تیر بیمارستان ایران مهر....چرا زنه منو گذاشتین تو راهرو؟.....از دست تو توی خواب هم جدی جواب نمیدی میگی اسمشو بگذاریم شفق مگه شفق هم اسمه؟
از اینجا به بعد سی دی گیر کرد
.............................................
عکس غروب آفتاب لب ساحل شمال که از سرخی اش در سیاه و سفیدی نگاتیو من جز نام من نمانده
.........................................
پ ن:میس کارتون که امر کنه بیا بازی مگه میشه حرفی زد؟چشم
بازی چیه؟ فحاشیه....هان فحش بدیم؟خوبه اما این که تقریبا کار هر روز من تو این یک ماهه است یک بازی متفاوت راه میانداختین
یک خاطره بامزه دارم از این روزها
طبق معمول رفتم خونه شاگرد...مامانش خیلی شخصیت جالبیه از این خانومهای خونه دار پر حرف که همه چیز رو خیلی داغ تعریف میکنه...تو همون روزهای دل انگیزو خاطره انگیز تا رسیدم شروع کرد به گفتن و تعریف اینکه اونجا شب قبل چی شده و...هر یک جمله ای که میگفت میرفت پشت سر دخترش طوری که اون نشنوه به همونهایی که میدونین با صدای آروم فحش میداد
یکیش معرکه بود گفت:ایشالا ببینم روزی رو که مردم از سر قبرش رد میشن....اینجا رو با پانتومیم بهم حالی کرد.... که ادرار کنن به قبرش

Sunday, July 12, 2009

Bang bang


Bang bang, he shot me down

Bang bang, I hit the ground

Bang bang, that awful sound

Bang bang, my baby shot me down.
.........................................................
بخشی از ترانه دوست داشتنی نانسی سیناترا که موزیک متن فیلم بیل را بکش است
دستم به نوشتن نمی رود
نرگس باز هم مدل چشم سوم من شد
ممنون آبجی فسقلی

Monday, July 6, 2009

7/7/7

بانو و آقای حلزون در دومین سالگرد ازدواجشون
پیوند هفت های خوش یمن