Thursday, June 17, 2010

بر لبه تنهایی ها



بر لبه تنهایی هایت هم که بنشینی
باز میبینی که پریدن بال هایی از شهامت می خواهد
.....................

چنان در سکوتم با خود این روزها که هر آهنگی را کوک و نا کوک بیرون از خویش می شنوم
روزی خواهی نواخت
شاید چند میزان جلوتر نوبت تو باشد
منتظر اشاره رهبر ارکستر بمان

Monday, June 7, 2010

دیوانگی شاد



عاقبت دیوانه سازم خویش را آقای دکتر
زرد.نارنجی.قرمز
با دستهای بسته
با عقلی مصلوب
تماشایی است این جان کندن
عقلی که در هر تقلایش برای ماندن التماسی بیهوده است
در هر رنج اش تمنایی است برای فهمیدن
فهم های پوچ
و در آخر جنازه اش را زیر خروارها خاک خواهم کرد
و من و این دیوانگی شاد سوت زنان گذر خواهیم کرد از گور اش
و می رویم
به جایی که نیستن ها نفش بودن ها را بازی می کنند