
همیشه در خشک ترین سالهای بی مهری رویشی هست
سبز
از شاخه ای دور مانده از نور می روید نوزادی
سبز
.....................
سبز اش زیاد شد بیش از سهمیه دفترچه
مثل تمام حالهایم که این روزها زیاد شده
با غلظتی بالا
سنگین و سربی
ته نشین شده ام برکف دیگ زمانه
گاهی نوچ ام از احساس
گاهی قوام یافته ام ازقل قل روزگار
گاهی بوی سوخته ام می آید از حواس پرتی آشپزباشی
که خوب شیطان شده نوبت ما و سر به هوا
نمی دانم
خنده ام از سر ذوق است یا دوغ
گریه ام دیگر نمی آید
خیلی چیزهایم دیگر نمی آیند
فهرست نیستن ها مدام رو به فزونی است
حسرتی بابتشان نیست در دلم
که آنچه مانده پس هستنی است آنهم چه هستنی
انگار دارد رویشی سر باز می زند از من
شاید سبز
......................
این روزها انگار فیتیله بلاگ ما را پائین کشیده اند و عکس به سختی آپلود می شود
پدر صاحب بچه درآمد تا این عکس آپلود شد
چه افتی دارد این روزهای آخر سال هشتادوهشت
انداخته تو سرازیری و خلاص
که مصرف بنزین اش هم کمتر شود
کارت لازم است سال بعد
ذخیره کنید