
میس کارتون توصیه کرد که یادداشت کنیم پیش ازآنکه خاطرات باستانی مان در کوچه های فراموشی جای پارک پیدا نکنند از شش سالگی اش نوشت که پستانک می خورده
گفتم اگر من از شش سالگی ام بنویسم شرم آورتر از خاطره تو می شود
اما خب ترسی نیست می نویسم
راویان اخبار می گویند که بنده حقیر از یک سالگی انگشت میمکیدم
کدام انگشت؟
همان انگشت معروف یا من من کله گنده
مادر مربوطه بقچه های مخملی داشت که من دیوانه وار دوستشان داشتم
دستم را می کردم میان بقچه ها و انگشت در دهان و می خوابیدم
دقیق تر نئشه می شدم
چون این بقچه و انگشت برایم نقش دیازپام داشتند
در سنین بالاتر اعضاء صورت را که شناختم انگشت در دهان و دستی دیگر در ابروی خلق خدا بود
حالا چرا ابرو را عضوی مخملی می دانستم جای سوال دارد؟
ملت را منتر خویش می کردم و مدام دستم توی ابرویشان بود تا خوابم ببرد
بنده خدا ها تو رودر بایستی می ماندند
بعد از مدتی به پیشرفت مهمی دست پیدا کردم
انگشت معروف در دهان که بود با انگشت دیگر همان دست با ابروی خودم بازی میکردم
مرحله به مرحله پیشرفت تا خودکفایی
ادامه داشت تا سن شش سالگی
ده ها پیشنهاد ترک عادت قبیح من را به مادر مربوطه دادند
فلفل بزن به انگشت اش
دستکش دست اش کن
یعنی چی دختر خرس گنده؟بزن رو دست اش
اما مادر راه حل بهتری یافت
شفق
بله مامان
اگر انگشت بمکی مدرسه ثبت نام ات نمی کنن
در همان لحظه انگشت را از دهان بیرون آوردم و دیگر نخوردم
بماند که رفتم مدرسه و فهمیدم که چه کلاه بزرگی سرم رفت و مدرسه هم آش دهان سوزی نبود
اما خب داستان انگشت مکیدن شفق تمام شد
...............................................................
عکس اکباتان است
و این پسر بچه ای شیطان که شاید روزی فوتبالیست شد
یا مهندس و یا سر از کانون اصلاح و تربیت درآورد
کسی چه می داند؟