
دیروز می گفتند بپز...بشور...بزا...بمیر....روی سنگ قبر اش هم می نوشتند والده مکرمه حاج عباس
امروز می گویند بپز...بخوان....بشور...برو در جامعه...بزا...تربیت کن....حق ات را بگیر و دار فانی را وداع کن...یادش گرامی اولین زنی بود که در عرصه...فعالیتهای بسیار داشت
فردا چه خواهند گفت؟
حالم بهم می خورد از این بوی پیاز داغ ماسیده به عطر گوچی
مشمئز می شوم از این چادر پیچیده به تنی که هم باید مد روز بماند و هم حاجیه خانم حاج آقا
نقش های درهم و برهم که گیج مانده که خانم مهندس است یا زنیکه شوهر اش که شام اش دیر شده
جنبش زنان
جنبش ناجنبیده ای که از ابتدا هوس جنبیدنی داشته که وهم بوده و بس
چه وعده ها دادند برای این نقش امروز ات
آن وعده ها چه شد؟
خوشا به حال همان دیروزی که زیر چادرش و بیرون اش همان حاجیه خانم بود و عباس آقا صدایش می زدند توی کوچه
خوشا به حال همان دیروزی که زیر چادرش و بیرون اش همان حاجیه خانم بود و عباس آقا صدایش می زدند توی کوچه
عطر اش هم همان پیاز داغ بود و مشام اش جز این بو چیزی را نبوییده بود
فردا چه خواهی بود زن امروز؟