
از قدیم گفتن در روی یه پاشنه نمی چرخه
این در ارگ کریم خانی سالها روی یه پاشنه چرخید.....وکیل الرعایا بار عام می داد و رعایا انسانیت خودشون رو به باد
هر روزآغا محمد صدای هره و کره زنان حرمسرا رو با وکیل الرعایا می شنید...یه روز دید زنان دست می اندازند تو ریش کریم خان و با عشوه و ناز به نوبت دل می برند
آغا محمد دستی به صورت لخت اش کشید و دوید و در ارگ رو باز کرد و رفت بیرون
نشست پشت دیوار ارگ و فکر کرد و فکر کرد
به تمام آنچیزهایی که می تونست داشته باشه و نداره
حق زندگی که ازش به ناحق گرفته شده بود
حتی به نقطه دیگه ق که ازش محروم شده
فکر انتقام مثل آب جوش ریخت رو سرش.....بیدار شد
شاید ق او یه نقطه نداشت اما از این دراز ریش بی خاصیت مرد تر بود
برگشت تو ارگ
اون روز بود که این در رو پاشنه همیشگی اش نچرخید
....................................................
من همیشه هر دیکتاتور و پادشاه قدرتمندی را ستوده ام
با هگل موافقم که هرچند برای من و شما ممکن است بد باشند اما باید پذیرفت که اینها تاریخ ساز اند و نه انسان های ضعیف و حقیر که گم شده در تاریخ اند
تاریخ همچون فیلم مستند راز بقاء است جایی برای ضعیفان ترسو ندارد
برگه ای هم از آن حرام اینگونه انسانها نمی شود
نمی دانم انگیزه حرکت تاریخی چیست؟
انتقام
خیانت
جهالت
خدمت
عشق
تاریخ نشان داده که انگیزه هایی که ما امروزه به آنها برچسب منفی می زنیم تاثیر گذار تر بوده اند
آقا یا آغا مهم نیست
مهم این بود که تصمیم گرفت و نشان داد که می تواند
حتی مهم نیست که امروز من و شما می نشینیم و تاریخ را ورق می زنیم و به او ناسزا می گوییم که چه کرد و چه نکرد؟سلسله زند را به باد داد....چشمهای مردم کرمان را از حدقه درآورد و یه برج ازشون ساخت .....تهران را پایتخت کرد و
مهم اراده او بود که در تاریخ تحقق یافت و هیچکس نمی تواند منکر اش شود
...................................
عکس:شیراز. ارگ کریم خانی