Saturday, January 31, 2009

خود نگاری


در دوره ای که شاخه ها بار گران خود را روی تنه درخت همسایه می اندازند که با هویت او زنده بمانند

در دوره ای که پیوند برگها و شاخه ها چنان باریک اند که با نسیمی از هم گسسته می شوند

در دوره ای که ماندن بر شاخه و بودن در خاک به روز نبودن است

سخت است همچون این برگ نگاه داری هویت درخت سرما زده را آنهم به تنهایی

استقامتی ستودنی هرچند اندک اند چشمانی ستایشگر در این دوره کوری

............................................................

عکس می تواند خود نگاری باشد

تصویر هر کس که هویت خویش را به سختی در این تندباد بی هویتی نگاه داشته

Wednesday, January 28, 2009

آقا یا آغا


از قدیم گفتن در روی یه پاشنه نمی چرخه
این در ارگ کریم خانی سالها روی یه پاشنه چرخید.....وکیل الرعایا بار عام می داد و رعایا انسانیت خودشون رو به باد
هر روزآغا محمد صدای هره و کره زنان حرمسرا رو با وکیل الرعایا می شنید...یه روز دید زنان دست می اندازند تو ریش کریم خان و با عشوه و ناز به نوبت دل می برند
آغا محمد دستی به صورت لخت اش کشید و دوید و در ارگ رو باز کرد و رفت بیرون

نشست پشت دیوار ارگ و فکر کرد و فکر کرد
به تمام آنچیزهایی که می تونست داشته باشه و نداره
حق زندگی که ازش به ناحق گرفته شده بود
حتی به نقطه دیگه ق که ازش محروم شده
فکر انتقام مثل آب جوش ریخت رو سرش.....بیدار شد
شاید ق او یه نقطه نداشت اما از این دراز ریش بی خاصیت مرد تر بود
برگشت تو ارگ
اون روز بود که این در رو پاشنه همیشگی اش نچرخید
....................................................

من همیشه هر دیکتاتور و پادشاه قدرتمندی را ستوده ام

با هگل موافقم که هرچند برای من و شما ممکن است بد باشند اما باید پذیرفت که اینها تاریخ ساز اند و نه انسان های ضعیف و حقیر که گم شده در تاریخ اند
تاریخ همچون فیلم مستند راز بقاء است جایی برای ضعیفان ترسو ندارد
برگه ای هم از آن حرام اینگونه انسانها نمی شود
نمی دانم انگیزه حرکت تاریخی چیست؟

انتقام
خیانت
جهالت
خدمت
عشق
تاریخ نشان داده که انگیزه هایی که ما امروزه به آنها برچسب منفی می زنیم تاثیر گذار تر بوده اند
آقا یا آغا مهم نیست
مهم این بود که تصمیم گرفت و نشان داد که می تواند
حتی مهم نیست که امروز من و شما می نشینیم و تاریخ را ورق می زنیم و به او ناسزا می گوییم که چه کرد و چه نکرد؟سلسله زند را به باد داد....چشمهای مردم کرمان را از حدقه درآورد و یه برج ازشون ساخت .....تهران را پایتخت کرد و
مهم اراده او بود که در تاریخ تحقق یافت و هیچکس نمی تواند منکر اش شود
...................................
عکس:شیراز. ارگ کریم خانی







Monday, January 26, 2009

شیخ اجل


اگر دنیا نباشد دردمندیم
وگر باشد به مهرش پای بندیم

حجابی زین درون آشوب تر نیست
که رنج خاطرست ار هست و گر نیست

گلستان سعدی باب دوم

.............................................................................................

خانه سعدی اکنون مقبره اوست
مانند روحیه اش مرموز.....خاموش اما درونی پر قیل و قال
گذشته گان گفته اند و ما امروز نمی شنویم
و برای آیندگان خویش چه داریم؟

پیچ و مهره

فضا پیما

نانو تکنولوژی

برج های شیشه ای

گوسفندان موسسه رویان

وبلاگ

زباله

انرژی هسته ای

با کدامیک از اینها آیندگان اخلاق می آموزند؟

با کدامیک درس زندگی یاد می گیرند؟
.................................................

بگذریم عکس سعدیه است در شیراز

Friday, January 23, 2009

سکوت مضاعف


سکوتم مضاعف است در چهار میزان
نت ها سرگردان و ناموزون در کنار هم می لولند
منتظر فرمان رهبر ارکستر بودم که خوابم برد
خوابی عمیق
نوبت من است
بیدار شدم
یا نه هنوز خوابم
هیچ صدایی از سازم بیرون نمی آید
رهبر با ریتم سه ضربی اش چوب می زند بر سرم

هیچ نمی شنوم
خوابم انگار
با صدای تشویق جمعیت بیدار شدم
تشویق؟
پس همچنان خوابم و سکوت مضاعف تمام نشده

...........................................................

عکس شیراز. خانه قوام السلطنه و در ادامه سفرنامه شیرازیه شفقیه است

Wednesday, January 21, 2009

خواجه رندان







من ترک عشق وشاهد و ساغر نمیکنم
صد بار توبه کرده ام و دیگر نمیکنم



باغ بهشت و سایه طوبی و قصر حور
با خاک کوی دوست برابر نمیکنم



تلقین و درس اهل نظر یک اشارتست
گفتم کنایتی و مکرر نمیکنم



هرگز نمی شود ز سر خود خبر مرا
تا در میان میکده سر بر نمیکنم



این تقویم تمام که با شاهدان شهر
ناز و کرشمه بر سر منبر نمیکنم



ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن
محتاج جنگ نیست برادر نمیکنم



پیر مغان حکایت معقول میکند
معذورم از محال تو باور نمیکنم



حافظ جناب پیر مغان جای دولتست
من ترک خاک بوسی این در نمیکنم



.....................................................................



فال امروز من است و فال دیروزها تمام رمز و راز بودن امروز من است

بارها در تنگنا ماندم و از تو کلامی خواستم که راه را نشانم دهد

بارها گریستم و خندیدم که این سر نهان را تو چگونه می یابی؟

خواندن کلامت نعمتی است که سالها با من است و دیدن مقبره ات لطفی دیگر

شب حافظیه غرق نور و رمز و راز

وعکسهای سراسر خاطره انگیز

Sunday, January 18, 2009

Fly away



My dream had two beautiful wings
I tore them off
It died



neda zandieh

Thursday, January 15, 2009

شکوه غمگین











شش سال پیش وقتی از پله های سنگی آکروپلیس بالا می رفتم با غرور سرم را میان توریست ها بالا گرفتم که من یک ایرانیم و از پرسپلیس....نماد های ترس از ایران در هر جای آکروپلیس دیده میشد
الهه هایی که یونان را از قدرت بلامنازع ایران مصون میداشتند
و مصونیتی که همچون خواب بود در چشمان شهروند یونانی
عظمت و پایداری تمدن یونانی آنچنان چشمگیر بود که فراموش میکردی که شهروند پارسه ای و خود در خانه چه داری ؟
خانه را دیدیم
با چشمانی غمگین که در نهایت نگاه هایمان کمی از غرور پارسه ای مانده بود
غروری که این عظمت تخته سنگها و نقوش برجسته بیصدا فریاد می زدند
یادتان نرود
دستانمان از این تمدن خالی است

من حتی جام زرین این پیشخدمت را هم در دستانم ندارم
تو حتی هنوز هم نمی توانی عضله های این گاو را با گذراندن کلاسهای کالبدشکافی و آناتومی ترسیم کنی
شکوه غمگینی بود
گفتن پایان این شکوه و ماندن تمجیدهای توخالی برایمان سخت است
اما حقیقتی بود که در غروب این ستون ها دیدیم
.............................................................................
چنان محو تمدن بربادرفته ام بودم که اکنون حسرت عکاسی بهتری را از پارسه دارم
این مانده بر دل ما غفلت و بعد حسرت
این عکسها را تقدیم می کنم به کیانا دوست نازنینم که دور از این خاک با غرور پارسه ای خود زندگی میکند و در آرزوی دیدن پارسه است

Wednesday, January 14, 2009

شرح مکالمه من و خدا


سلام خوبین؟

سلام ممنون کارت؟

والا اومدم کمی درد دل کنم

وقت ندارم

ای بابا چرا؟

مگه نمیبینی سرم شلوغه

حدود 2000 سالی میشه که سرتون شلوغه

آره اینجوری هاست دیگه

مشغول غزه و.... اینا دیگه؟

نه ببین بروکنار رو سیم وایسادی

هان

بابا دارم اون دافیه رو دید می زنم

به تو هم میگن خدا ملت رو کردی منتر خودت داری اینجا داف چرونی میکنی؟

ببین گور بابای تو... غزه... اوباما ....نفت اوپک.... صلح خاورمیانه.... پسر جان تراولتا.... طلاق مدونا و گای ریچی و

عجب! حس مسئولیت پذیریت کجاست؟

سر طاقچه تو اتاق نیچه

ببخشید مزاحم داف چرونیت شدم

بخشیدم....ببین یه چیزی خودت کلاه خودت رو بپا

بله ممنون یادم میمونه

Sunday, January 11, 2009

پر کن پیاله را





پر کن پیاله را

کاین آب آتشین

ره به حال خرابم نمی برد
.......................................................................................

شبی زیبا با شرابی گرم

گرمایی از صمیمیت نگاه ها

و

خنده هایی به پوچی دردها
................................................................

عکس تجربه ای بود سیاه و سفید

با نور شمع و چراغ قوه و سه پایه
........................................................................
پیوست به هرچه حسادت زنانه
از خواستنی بودن می گویند در حالیکه خود در قعر چاه طرد شدگی افتاده اند
از رموز عشق می سرایند درحالیکه خنجر بدست دارند و منتظر خالی نمودن عقده های سربسته شان
اگر این است خواستن که ما نخواستیم و به قول
همان که می فهمد ما را در همین منجلاب رها کنید که بیزاریم از هرچه ادعای توخالی دوستی که فرصتی است برای بریدن خرخره همدیگر
بهتر است سر در کافه خویش کنید

Sunday, January 4, 2009

Long Nights


شب راه درازیست در کوتاه ترین لحظه برهم زدن چشم

شب پوشش ضخیمی است از احساس آلوده به خواب

شب نیاز نگاه چشمانی است که در انتظار برآورده شدن آرزوی لمس دستان هم سر بر بالش می نهند

شب بستر آغشته به بوی تن تو است که در آن رویا های من خواب می بینند

........................................................................................................................

عکس را در اکباتان گرفته ام و درادامه تمرینات عکاسی در شب

Thursday, January 1, 2009

دل یا عقل


در هوایی که دل پرید

عقل زمین خورد

در آسمانی که دل بازیگوش شد

عقل منطق درس می داد

بالهای من کدامند؟

دل یا عقل

.....................................................................................

عکس پرواز نگاه دلم است اما تا کجا ؟

تا جایی که لنزچشم سوم جواب می دهد