Sunday, January 4, 2009

Long Nights


شب راه درازیست در کوتاه ترین لحظه برهم زدن چشم

شب پوشش ضخیمی است از احساس آلوده به خواب

شب نیاز نگاه چشمانی است که در انتظار برآورده شدن آرزوی لمس دستان هم سر بر بالش می نهند

شب بستر آغشته به بوی تن تو است که در آن رویا های من خواب می بینند

........................................................................................................................

عکس را در اکباتان گرفته ام و درادامه تمرینات عکاسی در شب

2 comments:

Anonymous said...

کودن می شوم و با نوشته های تو دیگر نمی توانم بنویسم... دری وری هائی که بالا می آورمشان روی کاغذ... روی کی بورد... روی گوشه های کاهی روزنامه را نمی توانم تحمل کنم ... بوی ترش استفراغ که از پی تهوعی آلوده به خواب می آید... خوابی که نمی بینم... خوابی که نمی روم... کودن می شوم با نوشته های تو و مغزم کار نمی کند. نمی دوم... می ایستم... ... نگاه نمی کنم... دراز می کشم و با زمان که تنها علاج زمان است هم خوابگی را تجربه می کنم.

Anonymous said...

به نظرم نام عکس با خود عکس چندان همخونی نداره ، عکس بیشتر به وهم شبیه هست تا طولانی بودن . یا اینه شبیه نگاه از پشت یک چشم گریان