Tuesday, August 24, 2010

خوابی شاید


رنگین بود

دوست داشتنی

و سرد

به خنکای دم صبح لغزید بر پای خیالم

نرم

خوابی بوده شاید

یا گذری از درون قابها به پهنای آبی خیال

جایی که طیف خاکستری های پلید رنگین اند به نیکی

خواب بوده

خواب

..................

این نوشته رویا را باید همچون آنتی بیوتیک هر 6 ساعت یکبار خواند

Thursday, August 12, 2010

شرافت سکوت


وقتی رد شد از کنارم خواستم بگویم خسته نباشید
بعد فکر کردم چقدر گفتن اش احمقانه است وقتی خسته است
خسته بوده
همیشه
نطفه اش هم خسته بسته شده
چین و چروکهای صورت اش هم با خسته گی کنار هم صف کشیدند
پینه دستها ی اش از سوزش هر شب خسته اند
چقدر دوریم از خسته گی های مردم این شهر
و با گفتن خسته نباشید در پی یافتن عذری برای غفلت خود هستیم
............
آخ که چه بیهوده دهان باز می کنیم
و چه بیهوده کلمات را روی زمین می ریزیم
در حالیکه در دلمان هیچ لغتنامه ای برایشان نداریم
گاه سکوت شرافتش بیش از کلام است
از بی شرافتی ها خسته ام

Tuesday, August 3, 2010

ردی از یادها


یادهایی نرم و خزنده که خانه ها را پر می کنند
از حضورشان
نقش می بندند بر دیوار های سیمانی و سخت
واژگان
نگاره هایی اند از بودن ما
باید چشم دوخت به این رنگهای خاکستری دیوارها
و
گذر حضورشان را دید
...........................
عکس از من
ادیت از فرفری
و احساسی مشترک از پس فرسنگها فاصله
...........................
و دور زدیم فیلترینگ را
این شهر شهر دور زدن است و پر از میادین رنگارنگ برای دور زدن
بچرخ تا بچرخیم