خنده ها
شادي ها
کودکي هايت
سبکباري
راه نمي روي بلکه پرواز مي کني
بزرگ تر که مي شوي
مي رسد روزگاري که تنها بدنبال
چمداني هستي که پشيماني هايت را درون اش جا دهي
تا همچون آرزوهايت بوي پوسيدگي نگيرند
........................
فاطمه عزيز
ممنونم که بي آلايش بودي
بي پروا خنديدي
بدور از رنگ و ريا
مهم نيست که کجا زندگي مي کني
مهم نيست کلکسيوني از گل سر نداري
مهم نيست کيف باربي نداري
.
.
.
.
چشمانت زنده اند و همین کافي است
باور کن