Tuesday, October 20, 2009

ربط تمام بی ربطی ها

سوار بر زیتون چهار سیلندری

در فراموشی ماشینها که شاید سایشی باشند و شاید برخوردی

نامجو در گوش

آی گلادیاتورها

فرعی است در برید

به یاد آوردم

روزی که دربدر یافتن مقبره جد ام بودم

جد من که اکنون مزه گوشت سربی اش باز یاد آور شد زیر دندانهای کرمهای شاه عبدالعظیم

سنگ قبری داشت ایستاده بر دیوار به یاد نماز اش

به یاد گلوله هایی که داغ داغ رسوخ کردند در مشروطه اش

به یاد تحصنی که خونابه اش ماند بر خاک

رفتم بیابم اش

شاید ربطی بیابم بین تمام بی ربطی هایم

نبود دیگر

گفتند تیشه چه ارضاء شده در خراب کردن اش

و چه شاد بود از فراموشی خاک که چه تفاوت دارد سنگ قبری خرد شده با سنگفرش پارک

باز ماندم سرگردان با تمام بی ربطی ها

آی گلادیاتور ها

خواستم بداند خونابه اش نام من است

اما تنها سرخی شفق و شرمنده بودم از این تصویر تک بعدی غروب

خواستم بداند افتخار سالها است فقط افتخار مانده و هیچ رنگ و بویی دیگر ندارد جز شهید در شناسنامه

من چه بی ربطم به تمام مشروطه خواهی ات

و چه شرمسار

بتازید بر جرس

اما تو

تو نشانی مقبره را دوباره ساختی

تو خون منعقد شده اش را درون اوراق تاریخ باز به جوشش در آوردی

تو همان نگاه آشنا را زنده کردی

تو نتیجه فریاد در گلو مانده اش هستی

شرم تمام بی ربطی هایم را به جسارتی زدودی

و چه پیچید ورودی مدرس به همت

و چه سنگین است شیخ فضل الله جنوب

و چه سبک شد بار ترافیکی میدان آزادی

و من همچنان می رانم

آی گلادیاتورها

...................................

عکسم نیامد

...............................

پ ن:پسوند شهید بابت رشادت جد من است که از مبارزین انقلاب مشروطه بوده و شبی در تحصن شاه عبدالعظیم همراه با بقیه یاران اش به رگبار بسته شد

Tuesday, October 13, 2009

آجرها


فقط عکس را ببینید شاید گویا ی حالم باشد
.....................
پ ن:تا مدتی نظراتتان نمایش داده نخواهد شد اما با تمام وجودم می خوانمشان
پ ن دوم:حق با شما است دیواری که آجرهایش بدون ملاط روی هم باشند با لگدی فرو می ریزد و دیدیم که ریخت
پ ن سوم:من خوبم خوببببب مگر بهتر از این هم می شود؟ممنون بابت تمام نظرات و این همه محبت
فقط دلتنگی است و دلتنگی  همین

Thursday, October 8, 2009

تعبیر خواب

به دور از ناله های جامانده ها
جایی با آسمانی فراخ نه زیر سایبان ندیدن ها
باید رفت و
به تماشا نشست
دست در باد سرد پائیزی کرد و افسانه ای ساخت
افسانه ای که تعبیر خواب فرشته ای بوده شاید
و امشب به بار نشسته در آغوش ما
...........................................
مطمئن هستم که حاجیه کریمه من رو دید اما به روی خودش نیاورد

Saturday, October 3, 2009

برداشت آزاد

رویایی داشت
نگاه کرد
پرید و بعد بالها را باز کرد
که پرواز به پریدن است و نه به بال داشتن
.......................................
پائیزی می شوم
هر روز از نوستالژیک شدن احساسم می فهمم و نه از تقویم و نه از بازی رنگها
این عکس محصول خواندن هرشب خودآموز فتوشاپ است و برداشت شما از آن کاملا آزاد
استاد می گفت آزادی پرنده به پرواز اوست و محدودیت اش هم به همان پرواز
زیرا این بالها هستند که نهایت اوج گرفتن او را تعیین می کنند
و می فهمد دیگر از این ارتفاع بالاتر توان پرواز اش نیست
اما شما با هر توانی که به اینجا پر کشیدید در برداشت از این عکس آزادید