Thursday, October 30, 2008

پاره کن هرچه حصار است


از حصار های تنفر باید رهید

از بندهای دروغ و کینه باید گریخت

از حسادتهای کور باید جهید

تا کی نفرت و جهل؟

تا کی بغض و دشمنی؟

هرگاه فهمیدی که دلیل زمین خوردن ات خود هستی آنروز روز پیروزی تو ست

Saturday, October 25, 2008

From Me To Me


From time to time
I run away from me
Longing to be free
Yet, after a while
I come to believe
There' s no other shelter than me
So I return to me
Just trying to be ME

neda zandieh

..................................................................................

اين تصوير آبجي كوچيكه من است ....شيرين ترين فسقلي دنيا.....دختري كه خودش است و بس
كلام ندا گويا است
ما براي فرار از خودمون گاهي بهاي سنگيني مي پردازيم........براي بدست آوردن آنچه كه نداريم از خودمون فرار ميكنيم....به ديگر بودن پناه مي آوريم..... درحاليكه پوچ خواهيم شد
و در نهايت هيچ نداريم

بپذير كه خودت همه چيزي و بعد ميبيني كه همه چيز داري
هميشه براي من بودنت تلاش كن


Monday, October 20, 2008

بازیافت مرده ها


میگن سیستم بازیافت زباله به اون دنیا هم رسیده

یعنی از ما یاد گرفتن
خدا مرده ها رو به تازگی بازیافت میکنه
مواد اولیه گرون شده و بازار بورس وال استریت هم که ترکیده
و اما نحوه عملکرد سیستم مکانیزه بازیافت: مرده های خوب و با وجدان رو توی سطل آبی می اندازن
مرده های شیشه خورده دار رو توی سطل زرد
مرده های بی وجدان رو توی سطل قرمز
بازیافت سطل آبی میشه آدمهای شرور
بازیافت سطل زرد میشه آدمهای رنجور
بازیافت سطل قرمز هم میشه آدمهای گوگول(از بابت حفظ قافیه بود)
اما یه سری مرده هستند که بدرد بازیافت نمی خورن یه راست می رن رو پل...و اگه نقاله گیر نکنه و شانس بیارن می رن سمت در بهشت و جهنم اکه هم شانس نیارن که معمولا تسمه نقاله خرابه با مغز می افتن توی لجن زار البته ناگفته نماند که سیستم فاضلاب مکانیزه بدون دخالت دست میبیاشد و لجن زار در فرایندی شیمیایی و بعد از جذب مرده ها تبدیل به انرزی هسته ای می شود

................................................................................................................................
پ ن: حرف ز در انرزی به جای همونیه که توی این کیبورد پیداش نمی کنم
پ ن:تازگی دید ه اید عکسهام تقریبا هیچ ربط منطقی به نوشته هام ندارن

Saturday, October 18, 2008

بچرخ تا بچرخيم


انگار كه توي يك دايره افتادم

مدام مي چرخم و باز سر جاي اولم هستم

هيچ رفتني در كار نيست

هيچ مقصدي نيست

مبداء كجاست؟

من در آيينه تنها خودم را ميبينم كه مي چرخم و باز خودم در آيينه هستم



Friday, October 17, 2008

I'm no Hero


Devil has declared war again
Set me on fire and let me burn
Suddenly I'm turned to a battlefield
Where I know I can't succeed
Lost in our world of vanity
We've always fought for morality
Now after decades of struggling
I notice time hasn't changed a thing
The wounds are still unhealed
And the hollow has remained unfilled
No one has ever happened to ask
Why I've been hiding behind a mask
I know indeed, the war goes on
And the trophy will never be mine
So I run from me since years ago
As I've given up trying to be a hero




neda zandieh
......................................................................................................
این عکس قرار نبود این بشه اما شد باید از هر اتفاقی استقبال کرد
دیدم ندا شعر گفته
منم که زمانی نه چندان دور بچه ای بودم که قهرمانی داشتم
چند روزپیش رفتم تغییری بدم سر از آرایشگاه درآوردم اونم درست در محله بچه گی
یه چرخی زدم همون دوروبر
خونه که خراب شده و برجکی رفته بالا
بابا اون خونه رو ساخته بود
بابا خیلی چیزا رو ساخته بود اما این خونه رو بابا خراب نکرد
همیشه قهرمانی هست در دید من که این یکی رو نمیشه خراب کرد
قهرمان ها هم اشتباه میکنند و میرن تو بغل قهرمانشان گریه می کنند
بچه که بودم چقدر این خیابون رو عریض میدیدم اما حالا خیلی تنگه
بچه که بودم چقدر دنیا رو پاک میدیدم اما حالا خیلی چرکه
بچه گیم مثل این نگاتیو سوخت
توی این عکس عکسهای بچه گی هایم بود و قهرمانم

Wednesday, October 15, 2008

برای تو که می دانی زندگی بدون رویا چیست



رویا سازی کارخانه ای است که در هر برنامه پنج ساله توسعه خط تولیدش فعال است
نباید زیر بار استاندارد برای رویاهات بری
هیچ مامور بهداشتی هم نمیتونه در کارخانه ات رو پلمپ کنه
نه تاریخ تولید و نه تاریخ انقضاء
بگذار بگن رویا هاش تقلبی اند
بگذار بگن تاریخ مصرف رویاهاش گذشته
اون بالا توی مغزت هیچ چیز تاریخ مصرف نداره
این رمز متفاوت بودن ماست

ندا این بار برای شخص من شعر گفت و کلی ذوق کردم
حس عمیقی توی نوشته های ندا هست
خوشحالم که هردوی ما خط تولید کارخانه رویا سازیمان فعال است
............................................................................................................
حالا که رفته ای فکر می کنم شاید هیچوقت نبوده ای
من تنها محو رویایی بودم که تو نام داشت
رویایی به بلندای طول عمرم و وسعت آرزوهایم
رویایی که با رفتنت پرید و من دیدم که هیچوقت نبوده ای


ندا زندیه




Tuesday, October 14, 2008

صیاد در پی صیاد


یه ماهیگیر توی حلقم نشسته قلاب انداخته ته دلم که غم و غصه صید کنه و بکشه بالا و اشک من رو دربیاره

هه هه هه

کور خونده

می خوام اینبار یه لنگه کفش پاره بزنم سر قلابش

هی یارو قلاب رو بکش بالا

Sunday, October 12, 2008

Love or Desire





پائيز در رنگين ترين پيچش برگهايش مرا به رقص مي آورد

در ابري ترين آسمانش احساسم سر مي خورد

در تيره ترين سايه اش بوي نگاه تو را مي فهمم

در سوزناكي هوايش باز دلتنگ تو ميشوم

من در پائيز عاشق شدم

و

از همان آغاز پائيز ياد مي آورم تب وتاب عشق را

باز هم ندا زنديه و كلامش كه فقط درد دل است و هركس كه عاشق است ميفهمد

.......................................................................................................................................

Passing by the square of life
There's a street I often walk along
Yet I don't know what it's called
But it doesn't take so long
Till I remember all at onceIt was the same old deadend
That I shouldn't have entered

Wednesday, October 8, 2008

کائنات الکترونیک


چند شب پیش خواستم با خدا تماسی بگیرم بعد

به سیستم تلفن گویای خدا خوش آمدید

برای تماس با اپراتور عدد 0

برای تماس با خدا عدد 1

برای تماس با ملائکه عدد 2

برای تماس با شیطان عدد 3

.

.

.

خلاصه عدد 1 رو زدم بعد

به سیستم پاسخگویی گویای خدا خوش آمدید

برای نیایش عدد 1

برای آمرزش عدد2

برای پرسش عدد3

برای

.

.

.

در غیر اینصورت منتظر اپراتور باشید

عدد 1 رو زدم

خانم ناز دار گفت:لطفا منتظر بمانید

دلنگ و دیلینگ و........

خوبه الیزه بتهوون اینجا هم کال ویتینگه

لا لا لا لا.....

باز خانم ناز باشی

با عرض پوزش لطفا همچنان منتظر باشید

لا لا لا.....

.

.

ای وای دردم یادم رفت....دق کردم اه

خانم ناز

با عرض پوزش خدا فعلا مقدور به پاسخگویی شما نیست

لطفا بعدا تماس بگیرید

ممنون از تماس شما

Monday, October 6, 2008

Pure Optimism


As the time goes by

I get to learn, that

There are lots of things,

I would never learn.

neda zandieh

..............................................................................................................................................................................

قاب به یاد آورد تصویر را

تصویر خندید

در انتهای خط افق بایست درست در نقطه طلایی

ضد نور خواهی شد و ضد خش

خوشبین یا بدبین

چه اهمیت دارد مهم درک تصویر است

من در سکوت تنها میبینم و آوای درونم را می شنوم

دیدن و شنیدن سلوکی است که لیاقت می خواهد و دلی پاک


Sunday, October 5, 2008

نپيچ پيچ رو


آخ كه چه خوشبخت بودم كه كارمند نشدم
كله صبح چه ديوانه بازاري اين شهر.....مي دوني كجاي داستان تهوع آور بود اينكه توسربالايي تا ته بزرگراه و مثل عقوبت گناهانت ببيني.....تا دلت بخواد ماشين....يعني 8 به كلاس مي رسم؟
حالم از اين حجم دود و چرخدنده بهم مي خوره
اگه شيشه پائين بود ماشين بغلي از دهان مبارك من چه ناسزا ها ميشنيد
اي به روح.....دنده 2 يا 3 سرابي بيش نيست.جاده تنهايي كه پيچ نداره...اهدنا الصراط ال....اگه تنهايي چرا مي پيچي باش چايي دوم در خدمتيم
اگه تنها نيستي پس به سلامت....سفر بخير....چشم به راه مادر...از اينها كه پشت كاميون ها مي نويسن
خدا هيچ تنابنده اي رو تو دوراهي نگذاره يا ميگذاره يه نقشه بده دستش
والا

Thursday, October 2, 2008

آوازی دیگر بخوان


آوازی دیکر بخوان

از شنیده ها خسته ام

لمس کن کلید ها را

تماسی که ترانه ای دیگر است

از قیل و قال ها بیزارم

سکوتی طولانی در چند میزان می خواهم

نت ها را زیر و رو کن

آوازی دیگر بخوان