Friday, October 17, 2008

I'm no Hero


Devil has declared war again
Set me on fire and let me burn
Suddenly I'm turned to a battlefield
Where I know I can't succeed
Lost in our world of vanity
We've always fought for morality
Now after decades of struggling
I notice time hasn't changed a thing
The wounds are still unhealed
And the hollow has remained unfilled
No one has ever happened to ask
Why I've been hiding behind a mask
I know indeed, the war goes on
And the trophy will never be mine
So I run from me since years ago
As I've given up trying to be a hero




neda zandieh
......................................................................................................
این عکس قرار نبود این بشه اما شد باید از هر اتفاقی استقبال کرد
دیدم ندا شعر گفته
منم که زمانی نه چندان دور بچه ای بودم که قهرمانی داشتم
چند روزپیش رفتم تغییری بدم سر از آرایشگاه درآوردم اونم درست در محله بچه گی
یه چرخی زدم همون دوروبر
خونه که خراب شده و برجکی رفته بالا
بابا اون خونه رو ساخته بود
بابا خیلی چیزا رو ساخته بود اما این خونه رو بابا خراب نکرد
همیشه قهرمانی هست در دید من که این یکی رو نمیشه خراب کرد
قهرمان ها هم اشتباه میکنند و میرن تو بغل قهرمانشان گریه می کنند
بچه که بودم چقدر این خیابون رو عریض میدیدم اما حالا خیلی تنگه
بچه که بودم چقدر دنیا رو پاک میدیدم اما حالا خیلی چرکه
بچه گیم مثل این نگاتیو سوخت
توی این عکس عکسهای بچه گی هایم بود و قهرمانم

No comments: