Thursday, August 12, 2010

شرافت سکوت


وقتی رد شد از کنارم خواستم بگویم خسته نباشید
بعد فکر کردم چقدر گفتن اش احمقانه است وقتی خسته است
خسته بوده
همیشه
نطفه اش هم خسته بسته شده
چین و چروکهای صورت اش هم با خسته گی کنار هم صف کشیدند
پینه دستها ی اش از سوزش هر شب خسته اند
چقدر دوریم از خسته گی های مردم این شهر
و با گفتن خسته نباشید در پی یافتن عذری برای غفلت خود هستیم
............
آخ که چه بیهوده دهان باز می کنیم
و چه بیهوده کلمات را روی زمین می ریزیم
در حالیکه در دلمان هیچ لغتنامه ای برایشان نداریم
گاه سکوت شرافتش بیش از کلام است
از بی شرافتی ها خسته ام

5 comments:

Neda Z. said...

بی شرافتی ها ... بیهوده گی ها... بیهوده ها

==============
عکس و نوشته ات را مثل همیشه دوست داشتم دوستم

Kamyar said...

very well said...I enjoyed it a lot...good job...Keep it up.

zodiak said...

گاهی همین گفتن دلگرمیه واسه ما زحمت کشا:)

haafez said...

baraye inke delet baraye faghira besuze,bayad faghir nabashi

میس کارتون said...

به همون بیهودگی که نفس میکشیم رفیق