وقتی رد شد از کنارم خواستم بگویم خسته نباشید
بعد فکر کردم چقدر گفتن اش احمقانه است وقتی خسته است
خسته بوده
همیشه
نطفه اش هم خسته بسته شده
چین و چروکهای صورت اش هم با خسته گی کنار هم صف کشیدند
پینه دستها ی اش از سوزش هر شب خسته اند
چقدر دوریم از خسته گی های مردم این شهر
و با گفتن خسته نباشید در پی یافتن عذری برای غفلت خود هستیم
............
آخ که چه بیهوده دهان باز می کنیم
و چه بیهوده کلمات را روی زمین می ریزیم
در حالیکه در دلمان هیچ لغتنامه ای برایشان نداریم
گاه سکوت شرافتش بیش از کلام است
از بی شرافتی ها خسته ام
5 comments:
بی شرافتی ها ... بیهوده گی ها... بیهوده ها
==============
عکس و نوشته ات را مثل همیشه دوست داشتم دوستم
very well said...I enjoyed it a lot...good job...Keep it up.
گاهی همین گفتن دلگرمیه واسه ما زحمت کشا:)
baraye inke delet baraye faghira besuze,bayad faghir nabashi
به همون بیهودگی که نفس میکشیم رفیق
Post a Comment