Saturday, April 10, 2010

در و دیوار


روی تمام حماقت هایم بارکد خورده است
به محض اینکه می خواهم از مغزم بیرونشان کنم
صدای آژیر خروجی مغزم بلند می شود
انگار چاره ای نیست
باید بروم صندوق و حساب کنم
.............................
دیوارها هم پاک نمی شوند
حتی اگر بارها و بارها رنگشان کنی
مگر دیوار حافظه ای ندارد
آنچه نوشته شده
ثبت است بر حافظه سیمانی خاکستری اش
رنگها هیچ حقیقت سیاه و سفیدی را نمی پوشانند

7 comments:

انسان said...

چقدر خوب بود این پست... و چقدر درست...
عکسشم خیلی خوبه

رها said...

همیشه دیوارنویسی رو دوست داشتم... رو دیوار اتاق خودم
عالی بود

آویسنا خسروی said...

چه عکس زیبایی... و چه توصیفی از خاطره سیمانی خاکستری رنگش...
زیبا بود...

مسعود احمدپور said...

سلام بر شما
بطور اتفاقی با وبلاگ های شما آشنا شدم
حرف های زیادی برای گفتن و به تصویر کشیدن داری ... ومن علاقمند به شنیدن و دیدن آنها
باز هم سر صبر خواهم آمد

blueshaparak@gmail.com

Unknown said...

رنگها هیچ حقیقت سیاه و سفیدی را نمی پوشانند.... این پستت عالی بود شفق جان.
من عاشق اینجور عکس ها با یه همچین فضاهایی هستم.و بین عکسایی که تو این فضا دیدم این یکی از بهترین هاشه.من عاشق اون در نارنجی ام که بیهوده ایستاده در برابر این همه بیرنگی خود نمایی می کنه...حتی اون سیمی که از گوشه دیوار به طرف در رفته هم داره حرف می زنه...داره یه تلاش بیهوده می کنه...از یه طرف دیگه این سیاهی دیوار این طرف آدمو می ترسونه ، حتی رنگ سفید رویش هم نمی تونه فضا رو تغییر بده....عالیه این عکست.از هر جهت.

شاپرک آبی said...

گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
[b]در و دیوار[/b] گواهی بدهند کاری هست

روز بزرگداشت سعدی است و عنوان این پست ناخودآگاه مرا یاد این بیت انداخت

اميرسوكي said...

اين عكس رو خيلي دوست داشتم.