Thursday, November 20, 2008

تک درخت و پرنده


پرواز کرد از بامی که پدرش در آن لانه داشت

پرواز کرد و دور شد

به دنبال شاخه تک درختی بود و تکه های خار و خاشاک که لانه سازد

درختها باهم بودند و تک درختی تنها دیده نمی شد

رفت و رفت و.....

در میان درختها درختی بود سر به آسمان ریشه در خاک و شاخه هایی خالی از لانه

نشست بر شاخه اش و پرسید

تو تنهایی؟

درخت خندید و پرسید تو چطور تنهایی؟

................................................................................................

دوستان عزیز من نه تنها از نوشتن در عشق خسته نخواهم شد بلکه با پیگیری مداوم شما و لطف بیکرانتان در خواندن وبلاگم نیرویی دو صد چندان می گیرم و می نویسم

عشق را آغازی نیست که انتهایی داشته باشد

عشق بازی نیست که بازیچه داشته باشذ

عشق رسم زندگی است

No comments: