
چند روز پیش رفته بودم کافی نت دیدم در باز شد خدا اومد
به صاحب مغازه گفت می خوام لاتاری آمریکا پر کنم آقا هه گفت چشم فقط یه عکس می خواد با حجم
که یه دفعه خدا عصبی شد و گفت چی؟ شوخیت گرفته.....عکس بدم....عمرامیلیون ساله کسی نفهمیده چه شکلی ام حالا عکس بدم
ببخشید خب اما این قانون لاتاریه
من که گیج شده بودم از خدا پرسیدم ببخشید شما چرا می خواین برین آمریکا؟
گفت چطور؟ مگه من چمه؟
گفتم چیزیتون نیست....بی ادبی من رو ببخشیدهمینطوری پرسیدم
اونم گفت خب منم همینطوری می خوام برم آمریکا
بعد با نگاهی تحقیر آمیز بهم گفت این زندگی من دارم؟می دونی ماهی چقدر اجاره این ملکوت هفت طبقه رو میدم؟می دونی فشار گاز جهنم اومده پائین دیگه آتیش ندارم؟می دونی از وقتی بنزین سهمیه بندی شده عزرائیل قالیچه پرنده اش رو پارک کرده خونه کارت سوختش و اجاره داده و بیخیال کار شده؟می دونی چقدر همه از من توقع دارن که چه ها کنم اما نمیدونن که الان 5 میلیون ساله حقوق نگرفتم
دیدم نه انگار دلش خونه
دیدم نه انگار دلش خونه
گفتم بله خب حق دارین....اومدم بگم به امید خدا فوری زبونم و گاز گرفتم و گفتم برنده میشین حتما
3 comments:
سلام
همه چیز رو درست گفتی الا اینکه
عزرائیل کارش بیشتر شده
اونکه نشسته خونه و سهمیه شو مسفروشه
جبرئیله
یادش رفته که این مردم خیلی وقته سرگرمیه جدیدی ندارن و افتادن تو خودشون
to khodayi khodet....az zamani ke gir dadi be khoda khalaghiyat zadi baba....hal kardam........
This one is particularly good.
Post a Comment