Monday, December 8, 2008

شب در انتظار شب


شب بیدار ماند تا خواب نبیند

می ترسید از رویایی که با بیداری صبح آب شود

رویا سرگردان در شب به انتظار چشمانی تنها در کوچه ها پرسه میزد

چشمان پر از اشک به خواب نرفت

و

همه در سکوت شب منتظر یکدیگر ماندند

3 comments:

Unknown said...

من هم از خوابیدن می‌ترسم هم از بی خوابی، توهم وحشتناکی که نمی‌خواهد هیچ کجا منو ببره ، ترس از خواب برای دور ماندن از بیداری و ترس از بی خوابی برای جا ماندن از خواب

Anonymous said...

شب هائی که با انهمه چشم خیره ی روی دیوار شروع می شوند و دراز به دراز تا صبح روی تن ام می دود نگاهشان... صبح هائی که هنوز با صدای اقیانوس شروع می شود ... می ترسم.... از آب شدن نه .. در انتظار در سکوتی که کر می کند ...بگذار رویا سرگردان شود... اما به چشمهای من نیاید... وقتی که در رویا حتا چشمهای روی دیوار هر شب روی سرم آوار می شود....بگذار رویا سرگردان تر از همیشه به چشمهای هیچ کس دیگر هم نیاید...

maneli said...

in yeki az hamaan shab haaye tars ast shafagh,... az haman shabha ke baz sobh shode o khab jorat nemikonad be ruye khodasho khodam biarad ke mikhahad biayad... ya nayayad,... dame amadanash mesle tangie zanaanegi khodash ra vel mikonado pashimaan mishavad,,... mesle chashm haaye man... mesle tanam.. ke be amado shod haa digar tan nemidahad... sobh bekheyr...