
جاده تنهایی را هرگز انتهایی نیست
نمی بینی تنی را که تنهایی تو را به جان بخرد
انگشتهای اشاره به سمت دیگری است
دنبال ابرازخود هستی
اما نمی بینند تو را
تنهایی تو چنان تنها شده که نه صدایی دارد و نه نشانی
تنها باید از این جاده خاکی راه میان بری بیابی
جاده ای که انتهایش را می توان دید
و دیگران دیگر دیگران نیستند
که نا آشنا باشند به دستهای یکدیگر
............................................
برای مانا
3 comments:
اول نمی فهمی... راه را که گم کنی انتهای هر جاده را چشمه ای می بینی که در صدایت می زند.. هر چه می دوی نمی رسی... و راه میان بر تنها امید پوشالی ات را هم می گیرد... سراب را......
اما نمی بینند تورا....
این خیلی حرف راستیه، ما آدم ها نامرئی شدیم انگار
واقعا به همين سادگيست!!؟؟؟؟؟؟ نگمانم!
Post a Comment