Friday, April 10, 2009

جاده تنهایی ها


جاده تنهایی را هرگز انتهایی نیست
نمی بینی تنی را که تنهایی تو را به جان بخرد
انگشتهای اشاره به سمت دیگری است
دنبال ابرازخود هستی
اما نمی بینند تو را
تنهایی تو چنان تنها شده که نه صدایی دارد و نه نشانی
تنها باید از این جاده خاکی راه میان بری بیابی
جاده ای که انتهایش را می توان دید
و دیگران دیگر دیگران نیستند
که نا آشنا باشند به دستهای یکدیگر
............................................
برای مانا

3 comments:

مانا said...

اول نمی فهمی... راه را که گم کنی انتهای هر جاده را چشمه ای می بینی که در صدایت می زند.. هر چه می دوی نمی رسی... و راه میان بر تنها امید پوشالی ات را هم می گیرد... سراب را......

میس کارتون said...

اما نمی بینند تورا....
این خیلی حرف راستیه، ما آدم ها نامرئی شدیم انگار

ماه‌نويس said...

واقعا به همين سادگي‌ست!!؟؟؟؟؟؟ نگمانم!