Monday, May 4, 2009

تهی


در سکوت سرد دستها

به دنبال گرمای نگاهی

پیاله منتظر می ماند

نیست دستی گرم که ببوید تن شیشه ای اش را

و

تهی خواهد ماند

6 comments:

من و من said...

بهتر كه تهي بماند ما با نوشيدن مخالفيم سفت!

ندا said...

زیبا بود!

میس کارتون said...

پر کن پیاله را......
کین جام آتشین
دیریست
ره به حال خرابم نمیبرد
پر کن پیاله را

کژال said...

دستهای سرد ساکت چطور؟ تهی نیستند آنها؟

منو یاد هایکوهای اول قرن بیست امریکا انداخت این شعر
دوستش داشتم شفق

مانا said...

مهمه شفق؟؟؟

ماه نویس said...

هم کنار سایه تون! مرخصی را هستم هنوز. و چه خوب جوری!
دست های سرد ساکت، پیاله ی پر می خواهند چه کار شفق جان!؟ همان تهی خوب است!