Monday, June 1, 2009

سنجد




در رو باز کردم دیدم یه جفت چشم سیاه داره نگاه ام میکنه
من مبهوت البته بهتره بگم میخکوب شده بودم
نرگس و هدیه می گفتند:شفق این یه سنجابه
اینجا چی کار میکنه؟
من همچنان به چشمهای سیاه اش خیره بودم و گفتم نمی دونم
خلاصه چند دقیقه ای در تعجب و خنده و قربون صدقه این سنجاب گذشت
که تازه یادم افتاد خب شاید آر پی جی بدونه
زنگ زدم
این چیه؟
از کجا اومده؟
زد زیر خنده
گفت اسمش رو سنجد گذاشتم
دوستش داری؟
وای آره خیلی
...............................
این شد که سنجد اومد خونه ما
نرگس و هدیه بعد زدن زیر خنده هه هه هه
ما می دونستیم
...................................
سنجد پسر خجالتی و کمی لوسه
و البته شیطون
گاز هم میگیره خوب

10 comments:

Asif Yasin said...

I would wrap up the comment by saying "Amazing" I have seen very few photographers having such passion n perfection.....Shafagh has really proved herself to be a unique personality....

ماه‌نويس said...

عكس‌هاتو نمي تونم ببينم شفق جان. اما دوست جديد مبارك. خيرشو ببيني گلم.

shafagh said...

اما من عکسها رو میبینم
یه کلیک راست کنین و بعد
show picture

ماه‌نويس said...

ديدم عكس‌هارو شفق جان. اين سنجد شما مثل اسم‌اش خيلي قشنگه.

RPJ said...

jigare in senjeddddddddddd

من و من said...

خانوم ميشه ما براي رستممون كه نام يك لاك پشت مي باشد بيايم خواستگاري سنجد شما؟

من و من said...

آخه رستم دختره!

من و من said...

قدمتون روي چشم تشريف بيارين اما فيس دختر ما خيلي بالاست ها گفته باشم بعدا جاي گله و شكايت نمونه

الهام said...

ما يه همستر داشتيم، عمرش به عكاسي قد نداد
عكساتون قشنگه

Anonymous said...

akheyyyy elahyy, senjedak khoobi
lovelt pics shafagh
Regards
Kiana