برنگردی هم می توانی وجودش را حس کنی
قدمها یش را با تو تنظیم می کند
گاهی سایه اش را در امتداد سایه خود می بینی
آرام تر می روی که شاید از کنار ات بگذرد اما
همیشه پشت سر ات می ماند
برنگرد تا ببینی اش چون او هم رویش را بر می گرداند و پشت سر خود را نگاه می کند
14 comments:
خيلي خوبه ....چه نور و سايه خوشرنگي
عجب بساطيه با اين تفاسير ِ به تفصيل تو! اي بابا!
كاش راه گم مي كرد
يا
دست سايه اش را مي گرفت و مي رفت
اين همراه هميشگي
Good one..........but actually can't understand the theme.....seems to be little bit in depth.........
وحشتناکه این عکس
گاهی این سایه حماقت آدمهاست که بعضی ها هیچوقت ازش خالص نمیشن
من هر وقت آینه رو نگاه می کنم با خودم غریبی م یکنم، تصویر 9 سالگیم تو ذهنم حک شده
man divaneie hamrahamam agar velam kone man velesh nemikonam:)
kheil vaghte ke sayamo gom kardam...faramooshesh karde boodam....fogholade neveshtiii!
منم فكر كردم منظور سايه است! اين يعني من خيلي خنگم؟
mitarsam in ruz'ha
afrade poshte saram ra
mitarsam
تاثیر عکست انقدر زیاد بود که برای یه مدت میخکوبم کرد...
شفق نازنین. برچسب های این روزا بعضی هاشون جنس خوب نیستن! نمی چسبن... تو از ویزور نگاه کن و روی کاغذای بی خط لیز بخور... چه کار داری به جماعتی که نمی دونن حتا چرا اینقدر حالشون بده!!
راستی ...هر چی بیشتر می گذره خوشگل تر هم می نویسی... مثل عکسایی که از نرگس می گیری ... و یاد من میندازی که هنوز به من یه چند تا پرتره بدهکاری!!!
To anonymous 1:
راستی هیچ می دونستی سلول های خاکستری مغز ات رنگشون داره میشه سبز لجنی این یعنی کپک
کسیکه پشت نقاب قایم میشه و دزدکی اینجا و اونجا میره وجرات بیان حقایق که هیچ حتی بیان اسم اش رو هم نداره
هیچ درجه ای از اهمیت تو این دنیا نداره
Post a Comment