Sunday, August 23, 2009

می شناسی اش


همیشه کسی پشت سرات هست
برنگردی هم می توانی وجودش را حس کنی
قدمها یش را با تو تنظیم می کند
گاهی سایه اش را در امتداد سایه خود می بینی
آرام تر می روی که شاید از کنار ات بگذرد اما
همیشه پشت سر ات می ماند
برنگرد تا ببینی اش چون او هم رویش را بر می گرداند و پشت سر خود را نگاه می کند

14 comments:

ميس كارتون said...

خيلي خوبه ....چه نور و سايه خوشرنگي

ماه‌نويس said...

عجب بساطيه با اين تفاسير ِ به تفصيل تو! اي بابا!

Neda Z. said...

كاش راه گم مي كرد
يا
دست سايه اش را مي گرفت و مي رفت
اين همراه هميشگي

Asif Yasin said...

Good one..........but actually can't understand the theme.....seems to be little bit in depth.........

Anonymous said...

وحشتناکه این عکس
گاهی این سایه حماقت آدمهاست که بعضی ها هیچوقت ازش خالص نمیشن

. said...

من هر وقت آینه رو نگاه می کنم با خودم غریبی م یکنم، تصویر 9 سالگیم تو ذهنم حک شده

Anonymous said...

man divaneie hamrahamam agar velam kone man velesh nemikonam:)

رها said...

kheil vaghte ke sayamo gom kardam...faramooshesh karde boodam....fogholade neveshtiii!

من و من said...

منم فكر كردم منظور سايه است! اين يعني من خيلي خنگم؟

haafez said...

mitarsam in ruz'ha
afrade poshte saram ra
mitarsam

zohreh said...

تاثیر عکست انقدر زیاد بود که برای یه مدت میخکوبم کرد...

مانلی said...

شفق نازنین. برچسب های این روزا بعضی هاشون جنس خوب نیستن! نمی چسبن... تو از ویزور نگاه کن و روی کاغذای بی خط لیز بخور... چه کار داری به جماعتی که نمی دونن حتا چرا اینقدر حالشون بده!!

Anonymous said...

راستی ...هر چی بیشتر می گذره خوشگل تر هم می نویسی... مثل عکسایی که از نرگس می گیری ... و یاد من میندازی که هنوز به من یه چند تا پرتره بدهکاری!!!

shafagh said...

To anonymous 1:
راستی هیچ می دونستی سلول های خاکستری مغز ات رنگشون داره میشه سبز لجنی این یعنی کپک
کسیکه پشت نقاب قایم میشه و دزدکی اینجا و اونجا میره وجرات بیان حقایق که هیچ حتی بیان اسم اش رو هم نداره
هیچ درجه ای از اهمیت تو این دنیا نداره