Tuesday, September 29, 2009

زخم های کهنه


گاهی باید با زخم های کهنه بازی کرد

پوست عاریه ای رویشان را کند و دوباره زخم را نگاه کرد

شاید دوباره قطرات خون را ببینی و به یاد بیاوری درد کهنه ات را

اما این تنها یادآوری است و نه خود درد

که درد کهنه دیگر درد ندارد

تنها یک یاد است

یادی که می ماند که بدانی چرا زخمی شدی و چرا درد کشیدی

یادی که می گوید هنوز زنده ای

سنگ نشدی که تنها زخمی کنی

زیر پوست ات هنوز خون در جریان است و نه دروغ

هنوز زخمهای زهرآلود ات چرکین می شوند

و این یعنی هنوز گلبول سفید در تو هست

با زخمهای کهنه ات بازی کن

مطمئن شو که زیر پوست ات سنگ نباشد

14 comments:

narges fer feri said...
This comment has been removed by a blog administrator.
مانا... said...

می دانی شفق؟
گاهی زخم ها آن قدر هی خودشان را نو به نو می کنند
گاه اتفاق هایِ روزگار آن قدر شبیهِ هم، مانند ِدیواری چند باره و چند باره گیر می کنند به جایِ زخم های ات و به خون می آورند آن ها را
که دیگر نیازی به کندن شان نیست
که اصلن زخم هایِ این مدلی ِ درد آور فقط کهنه می شوند
اما هی سر باز می کنند
هی دوباره همان جایِ زخم خراش بر می دارد
هی زخم ِ کهنه باز و از نو سر باز می کند
برایِ همین ست که زخم ها را هیچ وقتی فراموش نمی کنیم
بس که همراه شده اند با ما
بس که دل داده اند به نشستن در تنِ ما...

Neda Z. said...

بگذار التيام يابند اين زخمهاي كهنه. نمك پاشيدن بر آنها تنها خودآزاريست. يادها هرگز از خاطر نروند. جايي دور هميشه مي مانند و به وقتش دوباره نيشترت مي زنند. ميخواهي زنده بماني سنگ شو

ميس كارتون said...

ديدي آخرش تو هم خودآزاريت و نوشتي....ندا راست ميگه

معصومه طاهري said...

بايد به زخم هايي كه ديگران به بدنمان مي زنند بي اعتنا باشيم تا در گذر زمان التيام يابند . و به فكر زخم هايي باشيم كه ما به بدن ديگران زده ايم. با اشگ چشم آنها را شستشو دهيم تا عمق و وسعت نيابند

haafez said...

tekanam dad;sang nashodi ke tanha zakhmi koni!
(aks shadidan shabih be yeki az dustaye mane!)

ehsanghasemi said...

زخم را بگذار التیام یابد
سر زخم کهنه را باز کردن عاقبت خوشی ندارد
اما درد میماند ویاد درد.

من درد ترازدست اسان ندهم
دل برنکنم زدوست تا جان ندهم
از دوست بیادگار دردی دارم
کان درد بصدهزار درمان ندهم

.........مولانا.........
اری التیام دردها فقط در یکی شدن با
اوست
خلق عکسهای متنوع و گیرا انهم فقط در محدوده محدود خانه واقعا جای تحسین دارد

Anonymous said...

hi
khaste nabashi
man aksato to akkasee didam omadam webetam didam - aksaton khili khobe - kheli jaleb bod - mikastam ehsasatamo boroz bedam
hamin

mo.mad said...

فکر نکنم ها! خنده هم به تعبیر شاملو به چرک می نشیند اگر یاد و استمراری در میانه باشد.
عکس شدیدن شبیه به نرگسه

Negin. Ebrahimi said...

zendegi e mosalemat amiz ba zakhma az hame behtare, na angolakesh koni na bitavajohi, gahi behesh khire shi va yadet biad ke vase chi boode....
rasty, nakone abjie shoma ham azatoon door shode?:(

Asif Yasin said...

Well since I can't understand persian.....so can't fully grep the theme but anyhow it seems really thought provoking hitting the sensation....marvelous work Shafagh...

من و من said...

من فكر مي كنم راه هاي بهتري هم براي دانستن اينكه سنگ شدي يا نه وجود داشته باشه! اين يه جور خودآزاريه زخمها هر چه قدر هم كه خوب بشن جاشون باقي مي مونه ديدن جاي زخم براي يادآوري كافيه بهتره پوست روشو نكني بذاري يواش يواش خوب بشه

رها said...

زخم داریم تا زخم!
گاهی از سر بی تجربگی و خامی زخم برمیداریم و
گاهی هم تمام اعتبار ما میشود همین زخمهایی که دروجودمان است، زخمهایی که هرکسی ندارد و هرجایی پیدا نشود...
اینجا و نوشته هایت را خیلی دوست دارم، زیاد!1

. said...

شفق عزيزم
مرسي از نظر پرانر‍يت
خيلي بهم روحيه دادي