
فقط کافیه اون زامبال کنار پرده کرکره مغز رو بچرخونی تا نور بیوفته تو تاریکی هات
هی به این بند نیم بند اش ور نرو و بالا و پائین اش نکن
جالبه که هنوز خورشید بعد از ظهر ها میره روبروی پنجره اون آشپزخونه و همونجا زل می زنه تو چشمهاتو غروب می کنه
می خواد بگه هر چی بشه حرف مرد یکیه
صبح ازشرق در میام غروب هم از غرب میرم پائین
چه خوشت بیاد چه بد ات
.............................
اول:امشب برف پاک کن ها رو قاطی پاتی کرده بودم نمی دونستم برف پاک کن شیشه ماشین رو باید بزنم یا عینک یا چشمهامو؟بعد گفتم بیخیال من که اهل پاک کردن بارون نبودم میریم دیگه یاحق
بارون وقتی میاد باید خیس شد چیو می خوای پاک کنی؟
دوم:نمی دونستم به اون میله کنار پرده کرکره چی میگن همون زامباله دیگه؟
11 comments:
خطهای موازی سیاه و سفید ! شبیه همیشه ی خودمان، که گاهی سفیدیم و گاهی سیاه
ما كه بهش هيچي نمي گيم تا حالا هم جاي خالي اين كلمه رو تو دايره لغاتمون حس نكرده بوديم
عکس خیلی قشنگه.
نه زیر بارون باید هرچی برف پاک کنه خاموش کرد
من بین بندها محصور می شوم
يادم نيست آخرين بار كي شيشه عينكم و پاك كردم،...
بعضی کرکره ها، اینقدر که بالا پایین نرفتن، گیر کردن و دیگه و بخوای هم نمی تونی تکونشون بدی!
aval inke: akset badjoori khoobe, ham khode akste ham oon kerkere ham oon zambale, akhe man asheghe in kerkereham, badjoori ba noor bazi mikonan va bad ba delet,manam yeki too otagham daram ke hamishe ba adahash divoonam mikone.
va inke chanvaght pish yadet oftadam, man tahala varede apartemnaye ekbatan narafte boodam, vali indafe ke raftam avalin kasi ke yadesh oftadam u boodi :) doost daram sakhtemoonasho:)
hatman khodet midooni ke in akset fogholade shode...ehtyaj be hich kalamei ham hata nadare...khodesh dare faryad mizane...
سراپا خیس
از عشق و باران
در پاسخشان چه خواهی گفت
اگر بپرسند
آستینت را
کدام یک تر کرده است؟
حرفهای بارونیتو که خوندم یاد این شعر افتادم ...زیاد.
عجب تصويريه
عاليه اين عكس
جدا لذت بردم. این کنتراست کشنده است!
Post a Comment