Monday, December 21, 2009

غروب

بگذار سرخ ات کند
رنگهای داغ رفتن اش
خون می پاشد بر سینه آبی و بنفش سلام ات
ابر سفید آغاز را پاره می کند
لکه
لکه
سرخ
تا بدانی هر آمدنی رفتنی دارد
و در یاد ات سرخ باقی بماند
خداحافظی اش را
که اگر باز آغازی بود آبی اش کنی با سلام ات
بگذار سرخ ات کند

8 comments:

انسان said...

همان گونه که می آید می رود...
با دریدن آبی ات با سرخی اش
آرام و زیبا


عکس خیلی قشنگ بود

معصومه طاهري said...

بسياري از ما انسان ها تا نفير رفتن را كنار گوشمان نشنويم باور نمي كنيم هر آمدني رفتني به دنبال دارد واقعا چرا ؟

RPJ said...

ey be ghorbanet...be koja chonin shetaban miravi?

ماه نویس said...

تو که خودت سرخ می کنی شفق! عکس ت فوق فوق العاده بود. دست مریزاد و بوسه ی فرشته ها بر انگشتان نازنینت.

الهام صالح said...

به به! مثل همیشه زیبا
و درباره تعریفت؛ من دیگه نمی میرم

Unknown said...

از خداحافظی بی متات وحشت دارم

ای کاش هر رفتنی آمدنی داشت.

میس کارتون said...

پر شدم از خون بلبل لب به لب،

رفتم از جام شفق در كام شب!

من و من said...

من اينجا يه كامنت جا نذاشتم؟! نمي دونم چرا اين روزها هي كامنتامو گم مي كنم شايد هم فراموشي و سن و سال بر من غالب شده اما مطمئنم چند روز پيش اين پست رو خوندم و عكس رو ديدم
و اي كاش هر آمدني رفتني نداشت