
همیشه در خشک ترین سالهای بی مهری رویشی هست
سبز
از شاخه ای دور مانده از نور می روید نوزادی
سبز
.....................
سبز اش زیاد شد بیش از سهمیه دفترچه
مثل تمام حالهایم که این روزها زیاد شده
با غلظتی بالا
سنگین و سربی
ته نشین شده ام برکف دیگ زمانه
گاهی نوچ ام از احساس
گاهی قوام یافته ام ازقل قل روزگار
گاهی بوی سوخته ام می آید از حواس پرتی آشپزباشی
که خوب شیطان شده نوبت ما و سر به هوا
نمی دانم
خنده ام از سر ذوق است یا دوغ
گریه ام دیگر نمی آید
خیلی چیزهایم دیگر نمی آیند
فهرست نیستن ها مدام رو به فزونی است
حسرتی بابتشان نیست در دلم
که آنچه مانده پس هستنی است آنهم چه هستنی
انگار دارد رویشی سر باز می زند از من
شاید سبز
......................
این روزها انگار فیتیله بلاگ ما را پائین کشیده اند و عکس به سختی آپلود می شود
پدر صاحب بچه درآمد تا این عکس آپلود شد
چه افتی دارد این روزهای آخر سال هشتادوهشت
انداخته تو سرازیری و خلاص
که مصرف بنزین اش هم کمتر شود
کارت لازم است سال بعد
ذخیره کنید
9 comments:
...
سالی
نوروز
بی گندم سبز سفره می آيد
بی پيغام خموش ماهی از تنگ بلور
بی رقص عفيف شعله در مردنگی
...
و این نیز بگذرد...
و نوشته ات رو دوست داشتم دوستم
در خشک ترین و سردترین لحظات یک کره ی خاکی باز رویش بوده و هست
عکست خیلی شفاف و چشم نوازه
دوستش دارم
نوچ و قوام یافته و سوخته یا خوب پخته و هرجور اینجور و آنجوری که باشی دوستت دارم شفق جان. حس ناب جاری توی کلامت می زند توی حال هرچه رخوت و مردگی.
sabz mikhahamt....sabze sabz......
نوشته ات رو خیلی دوست داشتم ...حتی بیشتر از عکس.
: )
مرسي شفق عزيزم
:)
من هم نوشته رو بيشتر از عكس دوست داشتم ، اميدوارم زود زود تر آپديت بشيد
فهرست نیستن ها مدام رو به فزونی است
حسرتی بابتشان نیست در دلم
که آنچه مانده پس هستنی است آنهم چه هستنی
این قسمت رو خیلی دوست داشتم...
Post a Comment