Saturday, November 1, 2008

طرح جایگزینی خاطرات فرسوده


چه خاطره ای فرسوده است؟
به روغن سوزی افتاده باشه
مصرف بنزین اش بالا باشه
بدنه اش داغون باشه و هرکی یه لگد بهش زده باشه
شناسنامه اش مدل 2535 خورشیدی با نشان شیر و خورشید باشه
صدای فریاد...دعوا....بازی با بچه های دایی.....بشقاب برنج که شوت شد سمت دیوار
کاغذ دیواری که پر از رنگ و شکل بچگانه بود....دیوارهایی که شفق خط خطیشون کرده بود
استخر آبی رنگ...فلاور باکس های مامان.....حیاط بابا بزرگ اون پشت با کلی درخت گیلاس
مامان بزرگ و آبگوشت های معروفش....رنگینک .....یا همون رنگین کمان که شفق می گفت
صبح پیاده بدو بدو مدرسه از کوچه پشتی مسجد مفتخر.....بعد مدرسه هم با مهتاب پیراشکی خوری
خروس جنگی شفق و جیغ و داد بچه ها.....گریه....خنده
اما همه اش فرسوده اند
مصرف بالا 8 سیلندر
از این خیابون قیطریه که رد میشم خاطراتی که پوسیده اند به مغزم هجوم میارن
ای کاش شهرداری یه بزرگراه از توش در بیاره
این بلوار کاوه خوب جرش نداده
یا همه محل رو بکوبه و بندازه سر پارک
نمای خونه ها عوض شده اما خیابون همون جوری تنگه
پلاک....هیچ شبیه به خونه بچگی نیست....کوبیدنش و چند واحدی رفتن بالا
اما ابعاد همونه
خاک بر سر این تپه مولن روز که هنوز همون طوری بلا استفاده مونده
انگار زمان تو این خیابون جلو نمیره
خونه مهتاب فرق کرده....خدا رو شکر حتما وضع پول و مول درسته
راه میافتم
سه راه کتابی
از توی آینه عقب سر بالایی کتابی و انوشه وآویشه.....عجب خواهرای شری بودن
بسه شفق تا نکوبیدی به ما تحت این رنو جلوت رو ببین
گند زدن به این پارک....تو رو خدا سلول های خاکستری مغزتون رو حروم نکنین...این مثلا میدونه؟
گازش و گرفتم انداختم سر پائینی و وارد بزرگراه شدم
احساس رهایی داشتم....مثل ماهی که از نهر به دریا رسیده
امکان جایگزینی هست.....تغییر مکان و زمان......اما قابل پاک کردن نیست
هرجا میشه خاطره ای نو ساخت.....لذت برد و از یادآوریش حال کرد
.....................................................................................
این عکس رو در شهرک اکباتان گرفته ام.....شهری دوست داشتنی و پر از خاطرات نو

1 comment:

Neda said...

خوب گفتین! من هم باید یه فکری به حال خاطرات فرسوده ام بکنم. داره دردسرش زیاد می شه!:-)