باراني بود
خيس و سرد
كيف داشت بر شانه هايي از درد
نگاه كرد
به تمام تنم نگاه اش چسبيد
پرسيد
نگاه ات آشنا ست؟
گفتم
فكر مي كردم نگاه ام را كسي نشناسد
گفت مي شناسم
تنهايي مثل من
هنوز هم باراني است
اما گرم
شانه هايش سنگين نيست احساسش را مي برد
هنوز مانده به سال گشت دلداده گي
مي روم به استقبال
ياد آوري ميكنم احساس را تا ارزشي باشد براي امروز پائيزي
كه نگاه هاي مان ديگر تنها نيستند
6 comments:
قربون تو برم با سال گشت دلداده گی ات. امیدوارم همیشه گرم از عشق باشین.
ندا
سالگشتگی که می گی ادم یاد سر گشتگی می افته! نگو ... دلداده گی در پائیز برای چندمین سال خجسته بانوی گرم!
چه قدر تظاهر!!
خودت خسته نشدي از اين همه شرووركه مينويسي؟
اگه واقعااينطورهست كه ميگي انهمه سعي نميكردي همش ازاين مثلاعشق بنويسي
سركاري بابا!!!
ha ha. che bamaze. engar az bikari damagheto kardi to zendegie digaran. mage majboori biay bekhooni o hers bokhori. ta hala kassi behet gofte vel moatali
بچه ها یکی بپره 125 رو بگیره
یک ناشناس اینجا آتش گرفته
بابا راست میگه ناشناس دوم مگه مجبوری بیای بخونی
خودآزاری و خودسوزی
شفق جان دنیا پر است از آدمهای کوته بین و تنگ نظر
عاشق باش و در عشق نفس بکش که این رسم زندگی تو و مرد بارانی ات است
Post a Comment