
ظرفهاي كثيف مرا مي خوانند
رفتم سراغشون مشغول كف و ابر و ظرف بودم كه زنگ در به صدا در آمد
زنگ
زنگگگگگ
زنگگگگگگگگگ
واي پناه بر خدا كيه؟
آمدم
آمدم
پيرزن همسايه بغلي است
سلام خوبين؟
با چشمهاي خشمگين و خونبار من را نگاه كرد و با صداي بلند گفت:اين توپ بچه شماست كه افتاده تو خونه من؟
تا خواستم جوابش را بدم
يك چاقو قصابي از زير چادرش درآورد و توپ پلاستيكي را پاره كرد
آنقدر سريع و راحت اين كار را كرد كه انگار هندوانه پاره كرده
بعد هم بدون حرفي تيكه هاي توپ را داد دستم و رفت
من هم كه با دهاني باز و چشماني متعجب هنوز به ادراك نرسيده بودم
نگاهي به توپ پاره كردم و گفتم
ما كه اصلا بچه اي نداريم كه توپ داشته باشد
بعد هم اينجا كه آپارتمان است
كدام حياط و كدام بچه و كدام توپ
............................................................................................
اين را هم درراستاي اشاعه فرهنگ آپارتمان نشيني نوشتم
عكس هم برج ميلاد است از پنجره خانه رويايي
برج ميلاد ساقدوشمان بود و هست
3 comments:
وایی چه بامزه. توپ رو یادگاری نگه دار و بعدا به نی نی ات نشون بده بگو مال زمانیه که هنوز نیومده بودی ولی فوتبال بازی می کردی.
عکست هم خوشگله خیلی
اینجا دایره ای هست دایره ای پر ازشفق و عشق بیرون دایره اطلسی ها و اشکها و حسرتهاو رنگها هستند درون این دریا عشق است پس سرخی عشق را تو نفس بکش بانو به قیل و قال بیرون دایره نگاه نکن اطلسی ها رفتنی اند اطلسی ها رنگشان را زود می بازند
بانوی ترانه های عاشقی
عالی بود
داشتم پستهایی که نخونده بودم رو میدیدم چشم ام افتاد به دو پست قبلی و اون کامنت ...ناشناسی که شهامت فاش کردن هویت خودش رو هم نداره
اگه شفق سر کاره تو کجایی بنده خدا؟
حسادت...شک...ذهنی مریض....به هر حقارتی تن دادن....ای بابا!
شفق به قول این ناشناس سر همین کار باش که انگار بقیه خیلی از مرحله پرت اند
کارت درسته بانوی موسیقی و گل
Post a Comment