Friday, March 27, 2009

انگشتر حدید


از در سعدیه که آمدیم بیرون نشسته بود توی پیاده رو
پیر شده بود اما معلوم بود جوانی ای داشته
عکس جوانی هایش را کنار عکسهای فردین پشت جعبه آینه اش گذاشته بود
از انواع سنگهای انگشترهایش گفت و سنگ حدید
گفت دست ات کنی اونی رو که می خواهی جذب ات میشه
واقعا ما آدمها مثل آهن و آهن ربا هستیم؟
به هم جذب میشویم؟
یا همدیگر رو دفع می کنیم؟
اگر روابط انسانی را ساده ببینی با یک انگشتر به حاجت می رسی
و

اگر سخت با میلیاردها میدان مغناطیسی هم حاجت نمی گیری

6 comments:

Anonymous said...

یعنی سنگ حدید دستم کنم تاثیر پذیریش از زیتون پرورده بیشتره؟
حالا زیتون پرورده دستم کنم ببخشید انگشتر حدید دستم کنم طرف مقابل چی باید دستش کنه؟

ماه‌نويس said...

حاجت چيه شفق جان!!!!؟؟؟؟
از كجا مي‌گيرن!؟ كجاشو مي‌گيرن؟ وقتي
گرفتن‌اش چيكارش مي‌كنن!؟
...... تو سخت مي‌گيري يا ساده خانمي!؟
انتخاب كن عزيزم، نگذار انتخاب‌ات كنن!

من و من said...

تو بذار دستت اگه حاجت روا شدي يه خبر به ما هم بده بدجوري التماس دعا داريم:-))

الهام صالح said...

سلام. سايه روشن عكس‌هات رو دوست دارم. بخصوص عكس بهاريه يا ضد بهاريه. اين نوشته آخر هم جالب بود، از اون دست نوشته هايي كه آدمو به فكر مي‌برده

ماه بارونی said...

آهنربائیم به گمانم
که برسم این جا
که ناگهان جذب شوم تو را
بعد بخواهم که بمانم
یا نه بیشترش
که بمانی برای ام
خوشحال ام که آمدی خانه ام...
و دوستش داشتی حتی بانو...

ماه‌نويس said...

هميشه مي‌شه نترس شد! اما حواس‌ات باشه بي‌كله‌گي و نترسي براي بعضي‌ها و فقط بعضي‌ها مشكل‌ساز نخواهد شد. منظورم اينه كه بايد يك چيزهايي را از سر گذرانده باشي و از ترس‌ها و ناشناخته‌ها و شناخت ها عبور كرده باشي! وگرنه نه هر سر بتراشد قلندري داند!