Monday, March 30, 2009

سیاه و سفید می خواهم ات


روزی چنان در میان انگشتانم تو را نگه خواهم داشت که تمام رنگهایت همچون شیره جانت بر زمین بریزد
صدای خرد شدن استخوانهایت همچون ریتمی لنگ در گوش زمان خواهد پیچید
نرم خواهی شد همچون یک نرم تن
سیاه و سفید بر کف دست من باقی می مانی
نه نیرنگی و نه رنگی
می شود آیا؟
.............................................
عکس شیراز است بازی نور با رنگهای پنجره خانه قوام السلطنه
خانه ای که پنجره اش چنین رنگین است آدمهایش سیاه و سفید می بایست بوده اند
وگرنه چه زیبایی داشتند این پنجره ها؟
دخترکی که با چارقد سفید اش می نشست پشت این پنجره چه دلبری داشت اگر چارقد اش کریستین دیور بود؟
خوشا گذشته و دل ساده آدمهای آن دوره که بیزارم از آدم رنگین و ننگین این دوره که پنجره خانه اش سیاه است و با برچسب های تهی مغز اش می خواهد مثلا رنگ بفروشد

9 comments:

نرگس said...

kare sakhti mikoni abji vali javab mide.GOOD LUCK

میس کارتون said...

شفق جان این همه زحمت کشیدن ما رو از دروازه های تمدن رد کردن تا از همون پستو های سیاه و سپید بیرون بیاییم و رنگی بشیم اونم ساید بای ساید و فلترون!حالا حق رای داریم !آزادی برابری جنسیتی،عدالت اجتماعی،از همه مهمتر وبلاگ داریم...چی؟صدای شیشکی میاد

ماه بارونی said...

روزی چنان در میان انگشتان ام تو را نگه خواهم داشت که...
...
نه نیرنگی و نه رنگی
کاش می شد...
کاش

دوستمشه عکس هایی را که چون رگه های باریک نور
به جانِ آدمی راه باز می کنند
دل ام قنج می رود از زیبایشان

ماه‌نويس said...

زيبا نوشتي‌ش شفق عزيز
و خوب است كه هنوز به عاقبت انسان اميدواري! اميدواري كه ديگرگونه مي‌خواهي‌اش!!

raha said...

salam
roozegare siaho sefid separi shode benazaram.
alan hame ye joorayi khakestarian..
yejoorayi behet yaad midan bevaghtesh siah bashi,be vaghtesham sefid!
movafagh bashi!

من و من said...

عاشق شيشه رنگيهاي پنجره هاي خونه ي بي بي ام. مخصوصا وقتي آفتاب از پشت اين شيشه ها ميوفته روي قالي. بماند كه تازگي ها هر كدام از اين شيشه ها مي شكند جايش را يكشيشه ي بي رنگ و بي روح مي گيردچه مي شود كرد واقعا...!

. said...

سلام
به نظر آشنا میایی
این طور نیست؟
من می شناسمت؟

ندا said...

شایدم برعکس. تو دنیای بی رنگ امروز، مجبوری خودت رو رنگ کنی. وقتی دیگه این پنجره ها نیستن که دنیات رو رنگارنگ کنن، مجبوری خودت رنگارنگ بشی. وگرنه تو هجوم این سیاه و سفیدی ها دق می کنی.

Kamyar said...

ghashang bood...
khod khaahie aasheghaane? ya omidvaarie zaatie aadami?

P.S: didn't have time to check your blog for the logest time. I'm trying to catch up now. :)