Thursday, September 24, 2009

گاهی نشانه ای



هرکس اتاق خواهر فر فری من را دیده باشد که می داند از چه می گویم و تصور اش برایش آسان است
و اگر ندیده اید که مورد الطاف الهی بوده اید
فر فری ده روز رفت مسافرت پنجره اتاق اش را نبست البته بهتر است بگویم بسته نشد
بنا به دلایلی پنجره اتاق اش چهار فصل باز بود
بماند
از سفر برگشت یک روز رفت دم پنجره پرده را کنار زد و ناگهان
باور اش نشد دوباره آرام تر از قبل پرده را کنار زد و
بله یک جفت کفتر یا کریم در طی این ده روز آمده بودند داخل و روی لبه پنجره باز تاکید می کنم داخل اتاق لانه ساخته و خانم هم روی تخم هایش سفت و سخت نشسته بود
مدتی متعجب یکدیگر را نگاه کردند و بعد هر دو به این نتیجه رسیدند که خب با هم زندگی می کنیم
این اتاق فقط همین را کم داشت
اسم اش حاجیه کریمه بود هر روز حاج کریم آقا برایش غذا میاورد و ما یواشکی لقمه های عشقولانه شان را دید می زدیم
در کمال آرامش البته با چاشنی صدای بلند محسن نامجو که همیشه از اتاق فر فری می آمد کریمه روی تخم ها نشست
و صاحب فرزند شد
رشد زیور لحظه به لحظه بود
(زیور اسم فرزندشان بود)
و نرسیدم که از او هم عکاسی کنم
خیلی زود بزرگ شد و مامان و بابا مدام غذا در دهان اش گذاشتند
یک روز نوبت درس پرواز رسید و رفت

13 comments:

mo.mad said...

آخی... خدا رحمت شوت کنه

میس کارتون said...

جاشون خالی نباشه

زهره said...

اول نوشته رو خوندم . داشتم حسابی از اسم های کبوترای اتاق خواهر فر فریت کیف می کردم . عکس ها که باز شدند ولی خیلی بیشتر کیف کردم. کادر هاشون رو خیلی دوست دارم. اومدم اول بگم عکس دومی بهتره ولی بعدش یه چیزی توی عکس اول بود که انقدر جذبم کرد که به نظرم فوق العاده اومد.کاملا متفاوت. مخصوصا داستانی که پشت این عکس هاست...چقدر عکس ها رو با داستانهاشون دوست دارم.

Negin. Ebrahimi said...

otaghe hameye ferferiha inghad ajibe:)
akshatoon kkhaili khooban, zavihashoon daghighan hamoonjooran ke bayad bashan,makhsoosan akse aval,mese in mimoone ke roo takht deraz kesidid , bad nemidooni oonvar chekhabare, bad miado parde mire kenar, va...
ghorboone kaftaro ,akaso, abjie ferferishoon:)

Unknown said...

بالاخره نمردم و یک اتاق مرتب تر از اتاق خودم دیدم

کوشان جزایری said...

ستودنی !

Neda Z. said...

رهائی را اقبال كردن
حتی اگر زندان
پناه ايمن آشيانه است
و گرم جای بی خيالی سينهء مادر
...
پرنده نوپرواز
بر آسمان ِ بلند سرانجام
پر باز می كند

**********************

با صميمانه ترين آرزوها برای پروازش
*********

عالی بود دوستم

ehsanghasemi said...

سلام
عکسها بسیار زیباست
به طنز نوشتی ولی برای من غمگین بود چراشو نمیدونم
شاید تاثیر عکسهاست

معصومه طاهري said...
This comment has been removed by a blog administrator.
Arash Hamidi said...

ساده بود اما گویا
زندگی همینه
نکته جالب
یواشکی دیدنه ....

نمیدونم کی داره مارو میبینه ..؟
چشم سوم

من و من said...

من دير سر زدم يا تو تند تند نوشتي؟
بچه كه بودم يه جفت كبوتر پشت پنجرمون لونه كردن تخم گذاشتن و روي تخما نشستن يه روز بچه هاي همسايه با توپ زدن تخما رو شكستن فقط چند روز مونده بود كه دنيا بيان جنينشون كامل شده بود...

Judith Polakoff said...

It looks like someone built a tee-pee for this bird. :-) Just love the noisy texture in some of your black and whites.

کژال said...

این سومین چشم تو را دیوانه ام من!ا