Tuesday, December 15, 2009

فرار از خود

چنان خودت را درگیر می کنی با هرچه بیرون از تو است
که فقط نباشی
برای خودت
با خودت
نبینی تصویری را که انگار آشنا است در آیینه
حقیقتی که سالها است گیره شده به روح ات
تصویری که دروغ نمی گوید و تو از راستگویی اش گریزانی
تنهایی ها و دلتنگی هایی که بدون اجازه تو روبروی ات ظاهر می شوند
انکار اش می کنی
می شناسم ات؟
شرمنده فرصت ندارم
بگذار سر رسید ام را ببینم شاید هفته آینده بین کلاس هایم برایت وقتی خالی پیدا کنم

8 comments:

ميس كارتون said...

آهان اين عكست كه مال جنگ جهاني دوم بود....منم بيخيال اون نكبتي شدم كه توي آينه ميبينمش

Neda Z. said...

...
قلب ات
چون پروانه ای
ظريف و كوچك وعاشق است
ای معشوقی كه سرشار از زنانه گی هستی
و به جنسيت خويش غره ای
به خاطر عشق ات!
ای صبور! اي پرستار!
ای مؤمن!
پيروزی ‌تو ميوه ی حقيقت‌ توست

***

باش
برای خودت مهربان تر از همه

ehsanghasemi said...

صدها تنها رودر رو با صدها ایینه
انچه میگذرد زمان است و
...

معصومه طاهري said...

شفق جانم :پيشنهاد مي دهم موضوع رسيدگي به دلتنگي ها را همينطور يك هفته يك هفته تاخير بيندازي درست مثل ورزش كردن يا رژيم لاغري گرفتن كه مي گوييم :"از همين شنبه "شنبه اي كه هرگز نمي رسد

ماه نویس said...

از دست آیینه.. از دست من توی آیینه... از دست دست های آیینه که دور گلو حلقه می شوند و خفه می شویم..

زهره said...

منم بی خیال خودم شدم ...درگیر ...درگیر...بعضی وقتا حتی یه راه حله

RPJ said...

kasi ra nadidam ke khod shenasad magar sokhan be gazaf gofte bashad.....

من و من said...

من باهاش رفيقم!