که فقط نباشی
برای خودت
با خودت
نبینی تصویری را که انگار آشنا است در آیینه
حقیقتی که سالها است گیره شده به روح ات
تصویری که دروغ نمی گوید و تو از راستگویی اش گریزانی
تنهایی ها و دلتنگی هایی که بدون اجازه تو روبروی ات ظاهر می شوند
انکار اش می کنی
می شناسم ات؟
شرمنده فرصت ندارم
بگذار سر رسید ام را ببینم شاید هفته آینده بین کلاس هایم برایت وقتی خالی پیدا کنم

8 comments:
آهان اين عكست كه مال جنگ جهاني دوم بود....منم بيخيال اون نكبتي شدم كه توي آينه ميبينمش
...
قلب ات
چون پروانه ای
ظريف و كوچك وعاشق است
ای معشوقی كه سرشار از زنانه گی هستی
و به جنسيت خويش غره ای
به خاطر عشق ات!
ای صبور! اي پرستار!
ای مؤمن!
پيروزی تو ميوه ی حقيقت توست
***
باش
برای خودت مهربان تر از همه
صدها تنها رودر رو با صدها ایینه
انچه میگذرد زمان است و
...
شفق جانم :پيشنهاد مي دهم موضوع رسيدگي به دلتنگي ها را همينطور يك هفته يك هفته تاخير بيندازي درست مثل ورزش كردن يا رژيم لاغري گرفتن كه مي گوييم :"از همين شنبه "شنبه اي كه هرگز نمي رسد
از دست آیینه.. از دست من توی آیینه... از دست دست های آیینه که دور گلو حلقه می شوند و خفه می شویم..
منم بی خیال خودم شدم ...درگیر ...درگیر...بعضی وقتا حتی یه راه حله
kasi ra nadidam ke khod shenasad magar sokhan be gazaf gofte bashad.....
من باهاش رفيقم!
Post a Comment