Thursday, December 31, 2009

دیگران


چشمان خیس
نورهای رنگی شب
تجسم هجوم پنجره های دیگران بر روی خانه ات
انعکاس هر تصویر
طاقت می خواهد
هر دیدنی طاقت می خواهد
من
.
.
.
نه ندارم دیگر
انگار چنان سر ریز شده ام
همچون آب بر کف زمین
با کهنه پارچه ای بازمانده ام را خشک کن

10 comments:

Anonymous said...

hamamoun haminjouri shodim shafagh jan, koli kohne lazeme ta hamamouno jam kone D:
Hasti

احسان قاسمی said...

بسیارغمناک نوشته ای برغم رنگهای گرم وشادی که پشت پرده اشک میبینم

ماه نویس said...

شفق جانم گاهی بهتر است/ یعنی لازم است چشم هایمان را ببندیم و طاقت مان رابه تاریکی التیام ببخشیم

Neda Z. said...

قطره قطره آب ها را جمع کن
بگذار تا منجمد شوند.
چون کوه یخ باید بود
چرا که گاه تنها اینگونه می توان ایستاد و چشم بست
در انتظار روزی که آتش ِگرم ِ
آنچه ناب است و خالص
باری دیگر ذوب ات کند.

تا آن زمان پرده ها را در مقابل هجوم حضور ناخواسته ی دیگران بکش
و بدان
روزی خواهد رسید
که آتشی گرم...

من و من said...

پرده ي پنجره را بكش و چند وقتي به اين چشم هاي بي نوا استراحت بده. گناه دارند چشمهايمان كه اينقدر ببينند و دم بر نيارن

هاجر حیدری said...

..هرگز نشد گشوده از این آسمان دری
ممنون شفق عزیز.ممنون

میس کارتون said...

سقف همسایه پایینی مون نم زده بس که من سرریز شدم

RPJ said...

hata namnak...hata geryan.....ama akse khobi ast.

zohreh said...

میل مرگی عجیب در من است...مثل شباهت سین به اصوات سادگی ...مثل شباهت زندگی به نون والقلم ..والکاف ....مثل شباهت پروانه و پری....مثل شباهت عشق به حرف عین ، به حرف شین ، به حرف قاف ......یا بازی واژه با معنا ، چه می دانم!.....هر چه هست ، همین است ....از همه گریزانم ، از این همهمه گریزانم....دیگر سر هیچ بازاری نخواهم رفت ...دیگر برای هیچ کس آواز نخواهم خواند...(تا زنده ایم ، نگرانیم- وقتی هم که می میریم باز چشم هامان یک سو را می نگرند...!)............سید علی صالحی

Sasan Fahimi said...

این خیلی خوب شده، مرسی