
گاه در مسیر می ایستی
خسته نیستی
نا امید هم نیستی
فقط در انتظار کلامی هستی
بهانه ای که
کسی جلوتر از تو باشد و بگوید بیا
تنها یک دوست می تواند صدایت کند
و صدا زد
شفق هرگز در مکانی نایستاده که زمانش ایستاده باشد
و هرگز بیهوده آسمانش سرخ نبوده
و هرگز بیهوده آسمانش سرخ نبوده
9 comments:
عكس خيلي خيلي قشنگه! :-))
عکس زیبایی ست.
برسنگفرش شب ایستاده ای/ و ته رنگ آسمان خونی ست.
راستش چيزي نفهميدم !
سلام شفق عزیز
سپاسگزارم که منو مورد لطف قرار دادی وکارم رو مورد نقد
کاش این پنجره ها تموم نشن ،همیشه م همینجور مهربون و افتاده هستند درست بر خلاف پنجره های مغرور و یه نواخت امروزی که همش نگاهشون به بالاست/ مرسی
سلام
شفق جان
می تونم ازتون راهنمایی بخوام که چطور درس خوندین با چه اولویت هایی که فلسفه هنر قبول شدید؟
می خوام شروع کنم به خواندن تا دیر نشده و فکر کردم می تونم از شما در این زمینه کمک بگیرم البته در صورتی که شما تمایل به راهنمایی داشته باشید.
براتون آرزوی روزهای روشن دارم در این ایام که خاطرات تلخ رمق می ستاند .
ino nadideh bodam ke dorostesh kardi ....akse khobi ast.
عبور همیشه با نوعی هیجان همراه بوده ....
اگر بدونیم در عبور به کجا می رویم میشه عادت ... مثل عبور از روبروی خانه همسایه هر روز بامدادان و غروب .....
اما عبور به دیاری که نمی دونیم چی خواهد شد همون حس عجیب رو داره ... گاهی اشک همراه همبشگی این راه است ....
به صدایی همه مان آمده ایم و هم نیز ره رفتن بر خواهید گزید ....
توشه راه تنها ایمان است و اعتماد با دانسته هامون و تجربه.
همین.
ریتم دیوارهای عکست رو دوست دارم انگار زندگی روان است ولی شفق منتظر یک دوست است که صدایش بزند
و صدایش زد
چقدر خوب که صدا زد شفق....چقدر خوب...
Post a Comment