Thursday, May 20, 2010

تنها یک گذر نیست



گاه در مسیر می ایستی
خسته نیستی
نا امید هم نیستی
فقط در انتظار کلامی هستی
بهانه ای که
کسی جلوتر از تو باشد و بگوید بیا
تنها یک دوست می تواند صدایت کند
و صدا زد
شفق هرگز در مکانی نایستاده که زمانش ایستاده باشد
و هرگز بیهوده آسمانش سرخ نبوده

9 comments:

من و من said...

عكس خيلي خيلي قشنگه! :-))

ماه نویس said...

عکس زیبایی ست.

برسنگفرش شب ایستاده ای/ و ته رنگ آسمان خونی ست.

اميرسوكي said...

راستش چيزي نفهميدم !

حمید سبحانی said...

سلام شفق عزیز

سپاسگزارم که منو مورد لطف قرار دادی وکارم رو مورد نقد

کاش این پنجره ها تموم نشن ،همیشه م همینجور مهربون و افتاده هستند درست بر خلاف پنجره های مغرور و یه نواخت امروزی که همش نگاهشون به بالاست/ مرسی

حدیثا said...

سلام
شفق جان
می تونم ازتون راهنمایی بخوام که چطور درس خوندین با چه اولویت هایی که فلسفه هنر قبول شدید؟
می خوام شروع کنم به خواندن تا دیر نشده و فکر کردم می تونم از شما در این زمینه کمک بگیرم البته در صورتی که شما تمایل به راهنمایی داشته باشید.
براتون آرزوی روزهای روشن دارم در این ایام که خاطرات تلخ رمق می ستاند .

reza jalali said...

ino nadideh bodam ke dorostesh kardi ....akse khobi ast.

Anonymous said...

عبور همیشه با نوعی هیجان همراه بوده ....
اگر بدونیم در عبور به کجا می رویم میشه عادت ... مثل عبور از روبروی خانه همسایه هر روز بامدادان و غروب .....

اما عبور به دیاری که نمی دونیم چی خواهد شد همون حس عجیب رو داره ... گاهی اشک همراه همبشگی این راه است ....

به صدایی همه مان آمده ایم و هم نیز ره رفتن بر خواهید گزید ....

توشه راه تنها ایمان است و اعتماد با دانسته هامون و تجربه.

همین.

فرزانه said...

ریتم دیوارهای عکست رو دوست دارم انگار زندگی روان است ولی شفق منتظر یک دوست است که صدایش بزند
و صدایش زد

زهره said...

چقدر خوب که صدا زد شفق....چقدر خوب...