Tuesday, August 3, 2010

ردی از یادها


یادهایی نرم و خزنده که خانه ها را پر می کنند
از حضورشان
نقش می بندند بر دیوار های سیمانی و سخت
واژگان
نگاره هایی اند از بودن ما
باید چشم دوخت به این رنگهای خاکستری دیوارها
و
گذر حضورشان را دید
...........................
عکس از من
ادیت از فرفری
و احساسی مشترک از پس فرسنگها فاصله
...........................
و دور زدیم فیلترینگ را
این شهر شهر دور زدن است و پر از میادین رنگارنگ برای دور زدن
بچرخ تا بچرخیم

6 comments:

ferferi said...

khaakestarihaaie ke tamame koodakiemaan ro por kard bedoon inke motevajehe noghooshi bashand ,ke ma rooshoon keshidim

zodiak said...

دید منو به اکباتان کلا عوض کردی

احسان قاسمی said...

چون معبدی سرشار از اسرار

فرزانه said...

تبریک می گم دور زدنتان را دور زدن به جایی بود
متنت هم یه حس جالبی به من داد از همون حس های که منم گاهی با خواهرم احساسشون می کنم

حدیثا said...

سلام
چه چشم گیر
محشر و ستودنی است.

haafez said...

vajegan negare nistand,engare and