
در خود می روم
فرو می روم
چنان گرد می شوم همچون دوران جنینی
که سرم را از پاهایم نشناسم
مغزم را متوقف می کنم
نمی بینم
نمی شنوم
فقط فرو می روم
منتظر می مانم
اما رحمی برای ماندنم نمی یابم
بند ناف بین من و رحم سالها است که پاره شده
فرو می روم
چنان گرد می شوم همچون دوران جنینی
که سرم را از پاهایم نشناسم
مغزم را متوقف می کنم
نمی بینم
نمی شنوم
فقط فرو می روم
منتظر می مانم
اما رحمی برای ماندنم نمی یابم
بند ناف بین من و رحم سالها است که پاره شده
.....................................
جهت اطلاع رسانی دوستان عکاس
سایتی توسط مهرداد میر هادی تاسیس شده که هدف اش بانک آثار هنری و بازاریابی آثار شما است
اگر تمایلی برای ثبت نام در این سایت دارید اطلاعات آثار خود را در سایت وارد نمایید
6 comments:
سلام
این عکستو دوس دارم چون یه قصه است
خطهای بین اجرهای یه دیوار قدیمی راوی این قصه است و تو رو رهنمون می کنه به سمت سوژه اصلی عکس ، یک انسان خسته یک پیرمرد که همزاد همین دیوارهاست
ممنونم
چه عکس خوبی، الان دارم فکر می کنم چه خوب کردی که از بالا عکس گرفتی. قد کوچه رو خمیده کرده و حس همراه با مرد انتهای کوچه به انسان میده
سلام
این عکس عالیه دوسش دارم
یکی از ویژگیهای بارز عکسهای شما اینه که در عین سادگی و سلیس و روان بودن و بدور از فلسفه های پوچی که هر ازگاهی برای عکسهامون میسازیم یا میسازن ذهن رو درگیر میکنه که این اتفاق خوب با متنهای زیبایی که پای عکسها مینویسید دوچندان میشه
مرسی از اشتراک این عکس زیبا
حاضرم شرط ببندم پس کوچه های گلوبندکه
بند نافي نيست و من
بندم
حس این نوشته ات مثل حس دورانی بود که من با وجودم مشکل داشتم مثل جنینی در خود پیچیده
من هم به دنبال بند نافی می گشتم اما انگار بند نافی بهتر از خودم هیچ وقت وجود ندارد امید وارم که تو برسی
Post a Comment