Monday, January 3, 2011

بن بست تنهایی



در خود می روم
فرو می روم
چنان گرد می شوم همچون دوران جنینی
که سرم را از پاهایم نشناسم
مغزم را متوقف می کنم
نمی بینم
نمی شنوم
فقط فرو می روم
منتظر می مانم
اما رحمی برای ماندنم نمی یابم
بند ناف بین من و رحم سالها است که پاره شده




.....................................



جهت اطلاع رسانی دوستان عکاس



سایتی توسط مهرداد میر هادی تاسیس شده که هدف اش بانک آثار هنری و بازاریابی آثار شما است


اگر تمایلی برای ثبت نام در این سایت دارید اطلاعات آثار خود را در سایت وارد نمایید

6 comments:

حمید سبحانی said...

سلام
این عکستو دوس دارم چون یه قصه است
خطهای بین اجرهای یه دیوار قدیمی راوی این قصه است و تو رو رهنمون می کنه به سمت سوژه اصلی عکس ، یک انسان خسته یک پیرمرد که همزاد همین دیوارهاست
ممنونم

نقشه شد said...

چه عکس خوبی، الان دارم فکر می کنم چه خوب کردی که از بالا عکس گرفتی. قد کوچه رو خمیده کرده و حس همراه با مرد انتهای کوچه به انسان میده

مهدی جهانگیر said...

سلام
این عکس عالیه دوسش دارم
یکی از ویژگیهای بارز عکسهای شما اینه که در عین سادگی و سلیس و روان بودن و بدور از فلسفه های پوچی که هر ازگاهی برای عکسهامون میسازیم یا میسازن ذهن رو درگیر میکنه که این اتفاق خوب با متنهای زیبایی که پای عکسها مینویسید دوچندان میشه
مرسی از اشتراک این عکس زیبا

zodiak said...

حاضرم شرط ببندم پس کوچه های گلوبندکه

haafez said...

بند نافي نيست و من
بندم

فرزانه said...

حس این نوشته ات مثل حس دورانی بود که من با وجودم مشکل داشتم مثل جنینی در خود پیچیده
من هم به دنبال بند نافی می گشتم اما انگار بند نافی بهتر از خودم هیچ وقت وجود ندارد امید وارم که تو برسی